منِ عجیب شده - دختـــر کـوهستــــان
X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

دختـــر کـوهستــــان

من نیستم چون دیگران بازیچــه بازیگران

انگار روحم رو دزدیده بودن، جایی بودم که به زور برده بودنم و همه دور هم میگفتن و میخندیدن و من چهرهاشونو نمیدیدم ولی فقط بدن هاشون سیاه بود. اونجا می تونستم تمام صداها رو بشنوم. صداهایی که داشتن درباره من حرف میزدن و ...

همیشه فکر میکردم خواب می بینم ولی دیشب مطمن شدم خواب نیست. همیشه کابوس توی کابوس می بینم. جیغ میزنم و بیدار نمیشم. صدایی که بقیه می شنون فقط ناله است در حالی که من تلاش میکنم که داد بزنم که یکی بیاد بیدارم کنه. دوبار مامانم اومد و دوبار خواهرم اومد. هر بار جای خوابمو عوض کردم. و روی دست دیگم افتادم، پا شدم آب خوردم. ولی آخر بار به خواهرم گفتم میشه بیام پیشت بخوابم. و اینطوری انگار دیگه کاریم ندارن ...

بارها و بارها این اتفاق برام افتاده ولی این دفعه درجه هشیاریم بیشتر بود و مطمنم خواب نبودم، حالتی بین خواب و بیداری بود... منو برده بودن جایی دیگه!؟ مهمونی بود...

و امروز از خواهرام این سوال رو می پرسیدم که شده روح-تون رو جدا از جسم-تون احساس کنید؟ و میگفتن نه!

پس چرا من فکر میکردم این خیلی طبیعی باشه ! من بارها این اتفاق افتاده برام...

قبلا به فکر فرار از این وضعیت بودم ولی الان میخوام بدونم که چطور میتونم توی شرایط کنترل شده ازش بهترین استفاده رو کنم...

 

نوشته شده در دوشنبه 27 شهریور‌ماه سال 1396ساعت | 00:20 توسط لحظــهـــ (◕‿◕) | نظرات (7)