دختـــر کـوهستــــان
X
تبلیغات
رایتل

دختـــر کـوهستــــان

من نیستم چون دیگران بازیچــه بازیگران

گاهی وقتی میخوام رها کنم ولی دچار تردیدم و رها کردنِ نگرانم میکنه، به مرگ فکر میکنم، اینکه بعد از مرگ همه چیز رها میشه حتی همه اون چیزهایی که از دست دادنشون نگرانت میکنه!
قلبم که درد بگیره، دلم که بشکنه از حرفی ، آدمی، کاری و... حتی نیاز به یاد مرگ هم ندارم، رها میکنم، رها میشم ...

نوشته شده در شنبه 20 آبان‌ماه سال 1396ساعت | 00:45 توسط لحظــهـــ (◕‿◕) | نظرات (7)

توی ذهنم چیزهایی میگذره، یه نگرانی و دلهره های همیشگی و یک نگاه سیستمی. از طرفی نگرانم میکنه و این نگرانی مانع خیلی اتفاقات میشه و از طرفی با خودم مرور میکنم که زندگیم به نظمی فراتر احتیاج داره. سیستم قبلی و تک بعدی بودن منو به جایی نمی رسونه و اگر هم برسونه خیلی دیر میشه. و شکل اصلی اونجاست که من به نظم عادت ندارم و عادت کردم با بی نظمی زندگی کنم...

از خدای ناظم و حکیم کمک میخوام...

اول باید از ذهن آشفته ام شروع کنم و چیزهایی که با عث اغتشاش میشه رو بریزم بیرون...

بجای نگرانی باید برنامه ریزی کنم...

چقدر سختمه بخوام منظم بشم...

نوشته شده در پنج‌شنبه 18 آبان‌ماه سال 1396ساعت | 18:30 توسط لحظــهـــ (◕‿◕) | نظرات (4)

دوست دارم جایی کار کنم که کارفرما یا مدیر مجموعه متواضع باشه...

نوشته شده در سه‌شنبه 16 آبان‌ماه سال 1396ساعت | 00:29 توسط لحظــهـــ (◕‿◕) | نظرات (4)

این از "صفر تا صد" چیه افتاده سر زبون همه! اصطلاح از این تکراری تر نشنیدم! دیگه هر کی میخواد حرف بزنه اینو میشنوی ازش.

نوشته شده در دوشنبه 15 آبان‌ماه سال 1396ساعت | 23:14 توسط لحظــهـــ (◕‿◕) | نظرات (2)

ناراحت هستم از اینکه کسی نشسته قضاوت کرده، حرف زده ، اوج ناراحتیم اونجاس که این افراد بچه های دو-سه ساله هستن...

غرق فکر کردن خودم بودم و فکر میکردم:

"خدا اسم های زیادی داره، صابر، قاهر، قادر و ... و بنده های زیادی ام خلق کرده و از روح خودش،ذات خودش در ما دمیده، دوست داره یکی و خلاق میکنه یکی دیگر رو صبور میکنه، یکی رو مغرور و ... ولی هیچ کس و ضعیف خلق نکرده"  هیچ کدوممون هم بی عیب و نقص نبودیم... ولی!

ولی این واقعا از رذالت آدم باید باشه که خودشو برتر از بقیه بدونه، روی کرسی قضاوت بشینه و حکم صادر کنه اونم بچه ای هنوز نمیدونه کجا اومده! بی احترامی کردن به شخصیت دیگران، مسخره کردن ، تحمیل عقاید بنظرم بی احترامی به نظام الهی هستش بنظرم...

پول خیلی ها رو تغییر داد...

بعضی اوقات از صمیم قلبم میگم "خدایا اگه قراره تغییر کنم، خودمو برتر ببینم بهم، اندازه ظرفیتم بده یا قبل از دادنش ظرفیتم رو زیاد کن" ...

با تمام قوانین علت و معلولی گاهی راهی جز دعا نیست...

نوشته شده در شنبه 6 آبان‌ماه سال 1396ساعت | 23:25 توسط لحظــهـــ (◕‿◕) | نظرات (5)

دو روزه انگار هشیارترم، گویا منافذ مغزم باز شده و اکسیژن بیشتری به مغزم میرسه...

عقل و منطق خودم رو بیشتر از قبل درک میکنم...


نوشته شده در چهارشنبه 3 آبان‌ماه سال 1396ساعت | 23:04 توسط لحظــهـــ (◕‿◕) | نظرات (3)

یک جایی تو یادداشتام نوشتم که "باید خودمو از نو بسازم و این اصلا شوخی نیست"

نوشته شده در دوشنبه 1 آبان‌ماه سال 1396ساعت | 00:27 توسط لحظــهـــ (◕‿◕) | نظرات (1)

همیشه بستن یه در تولد یه دیوار...

نوشته شده در یکشنبه 30 مهر‌ماه سال 1396ساعت | 22:37 توسط لحظــهـــ (◕‿◕) | نظرات (2)

خدایــآ از اون درهایی که باز میکنی بعضی بنده هات پٌزش رو میدن که ما خدا برامون خواسته ، اگه خدا بخواد خوب میخواد. از اون درها به روم باز کن...

نوشته شده در یکشنبه 30 مهر‌ماه سال 1396ساعت | 22:22 توسط لحظــهـــ (◕‿◕) |

آدم وقتی ناامید میشه باید چکار کنه بعدش؟!

نوشته شده در یکشنبه 30 مهر‌ماه سال 1396ساعت | 21:47 توسط لحظــهـــ (◕‿◕) | نظرات (2)

هیچ سوراخی نیست تو این شهر من برا کار نرفته باشم. فقط مونده شهرک صنعتی:|

بعد اون فروشگاه که خرحمال میخواست نه حسابدار، امروز رفتم دفترپیشخوان، اگه همون دیشب میگفت کارورز میخواد که من نمیرفتم! اینجور میگه:

راستش من نیرو احتیاج ندارم ولی نگا شما یک هفته آزمایشی میای اینجا بعد دو سه نفر انتخاب می کنم میشن کارورز تا شش ماه اینجا کار میکنی که اداره کار شما رو بیمه میکنه و دو سه ماهی سیصد تومن بهتون شاید بده. حالا بعد شش ماه ما اگه نیرو نیاز داشتیم شما رو میگیریم دیگه نهایت حقوقی که بتونم بدم 300-400 هست. و دولت تا دو سال بیمه شما رو میریزه حساب! اگه نه که شما مدرک میگیری ، که تو این دوره گذروندی.

ایناش هیچی...

شما زبل هستید تو کار!! کار سرچ و ثبت نام اینترنتی و اینا بلدی! بعد میگه خب چهرتون که نظرم مثبتِ ولی نظرم درباره زرنگی تون منفی هست، واقعا میتونید! میگم من کلا شخصیت آرومی دارم و دیر عصبانی میشم. ولی این دلیل نمیشه که مسئولیت هامو درست انجام ندم. بعد میگه بله من منظورم همون آرومی چهره شما بود!! من دلم میخواست روش بالا بیارم ولی جلو خودمو گرفتم. آخه اگه واقعا اونجا شق القمر میکرد آدم حرصش نمی اومد.

کی گفته دوره برده داری تموم شده ؟ 

نوشته شده در یکشنبه 30 مهر‌ماه سال 1396ساعت | 19:53 توسط لحظــهـــ (◕‿◕) | نظرات (6)

این روزها تصمیم دارم به جای ناله هر چی که بهم حس خوب میده رو به اشتراک بزارم.

دورافتاده باعث شد باز برم سمت این آهنگ و دانلودش کنم .خیلی حس لذت بخشی برام داشت دوباره گوش دادنش...


+تیتراژ خانه سبز

سبز سبزم ریشه دارم

من درختی استوارم

در زمستان هم بهارم

شور و عشق و شادی ام را از خدایم هدیه دارم

هر که هستم هر چه باشم چشمه ام پاکم زلالم


:)

+ساعت دو نیم شب گذشته و من هی غلت میخورم ولی خوابم نمیبره، عین جغد شدم و خواب به چشمم نمیاد!



نوشته شده در یکشنبه 30 مهر‌ماه سال 1396ساعت | 02:38 توسط لحظــهـــ (◕‿◕) | نظرات (2)

به بابام میگفتم خب بهم دروغ میگه میخواد سواستفاده کنه، منم دروغ گفتم بهش که کارم راه بیافته...

میگه، هر کی هر کاری میخواد کنه تو حق نداری دروغ بگی، کار خودت رو کن...


نوشته شده در شنبه 29 مهر‌ماه سال 1396ساعت | 19:41 توسط لحظــهـــ (◕‿◕) | نظرات (1)

خدایا حال بابام بد نشه، دیگه بحث نمیکنم باهاش، بهش استرس نمیدم.

نوشته شده در شنبه 29 مهر‌ماه سال 1396ساعت | 19:38 توسط لحظــهـــ (◕‿◕) |

این بغض همیشه همرامِ شده غمباد!

نوشته شده در چهارشنبه 26 مهر‌ماه سال 1396ساعت | 00:02 توسط لحظــهـــ (◕‿◕) | نظرات (6)

  1    2    3    4    5    ...    72  >>