دختـــر کـوهستــــان
X
تبلیغات
نماشا
رایتل

دختـــر کـوهستــــان

من نیستم چون دیگران بازیچــه بازیگران

فقط قوی تر باش. خیلی قوی تر...

# خطاب به خودم

 
ادامه مطلب

نوشته شده در دوشنبه 15 آذر‌ماه سال 1395ساعت | 12:11 توسط لحظــهـــ (◕‿◕) |

نشد من یه بار بانک با دیدن اون همه بی نظمی ، آشفتگی کارمندا، اون همه کارمند مفت خور از دم بیکار که فقط یه نفر نوبت رد میکنه و کار مردمو راه میندازه ، خرد نشه.

یه همچین سیستم مزخرف بانکداری از ظاهر شعبه های کوچیک در دور افتاده ترین نقطه این آب و خاک کاملا قابل تشخیصه. 

20نفر تو بانک هستن . همه دور خودشون میچرخن، یه نفر خیلی لطف کنن دو نفر سرجاشون نشستن. دلم میخواد یه بار از این آدما از وضعیت مملکت شکایت کنه اونوقت با خاک یکسانش کنم. . .

گند بزنن به سیستم بانکداری ، بهروری و .... تو هر اداره ای برید شونصدتا کارمند بیکار داره....

اداره مخابرات بودم یه مدت 80درصدشون فقط جیره بگیر الاف بودن...!!!!

نوشته شده در یکشنبه 14 آذر‌ماه سال 1395ساعت | 21:37 توسط لحظــهـــ (◕‿◕) | نظرات (0)

احساسی که وقت خواب دارم اینه که دیگه بیدار نشم مگر اینکه خستگیم از تنم دراومده باشه. ولی متاسفانه وقتی 5 صبح بیدار میشم ناراحتم... باز میخوابم میخوابم 6 بیدار میشم باز الکی چشمام و به زور فشار میدم میگم بخواب تو که کاری نداری آخه چرا بیدار میشی. چرا مغزم منو درک نمیکنه آخه؟!

گاهی ام یکساعت میخوابی انگار کل خستیگی های عمرت از تنت خارج میشه!! کیفیت مهمتره همیشه ولی این کیفیت توی خوابهای این روزهام نیست:| مثل این میمونه که اگه بیدارم نشم ناراحت نمیشم!

**بیداری که بی حاصل باشه، خواب هم بی کیفیت میشه!!!

*** تعداد ساعت های خوابیدن هیچ رابطه مستقیم یا غیر مستقیمی به خستگی نداره....

**** چه لذتی داره بخوابی بعد بیدار نشی. خودتو یه جای دیگه پیدا کنی...! گاهی میدونم دارم خواب می بینم، باز تو خواب میگم خدا میشه همین جا بمونم ، میشه منو بیدار نکنی...

**** من حالم خوبه هیچ توجهی به چرت و پرت و نشخوارهای ذهنیم نکنید. الان مشکل خواب دارم فقط!!

نوشته شده در یکشنبه 14 آذر‌ماه سال 1395ساعت | 21:22 توسط لحظــهـــ (◕‿◕) | نظرات (1)

روزگار هر چی و که بهت داده کم کم ازت میگیره.  مگر عشق، مگر قلبی آکنده از عشق...

 


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 12 آذر‌ماه سال 1395ساعت | 10:13 توسط لحظــهـــ (◕‿◕) |


...گاهی یک نگرانی یا ترس کوچک می تواند همه ی عمر، تو را معطل خودش کند.

منبع : کافه کافکا

نوشته شده در جمعه 5 آذر‌ماه سال 1395ساعت | 12:18 توسط لحظــهـــ (◕‿◕) |

هیچ وقت دنبال مقصر نگشتم توی زندگیم. همیشه رفتار خودم رو تحلیل و بررسی کردم و گفتم باید من درست بشم ولی یه جاهایی واقعا ماها مقصر نیستیم...

خیلی ها رو سراغ دارم که هر چی آسیب دیدن از طرف پدر مادرشون بوده... آسیب بوده واقعا! دوستی بخاطر اختلاف های خانوادگیشون تیک عصبی داشت و شونش می پرید. یکی دیگه بخاطر همین اختلاف ها مشکلات عصبی داشت، از بچگی کارهای سخت کرده بود و قرص اعصاب مصرف میکرده توی بچگی... و خیلی های دیگه...

این روزها خیلی با پدر مادرم حرفم میشه. اونم مشکلاتی که هیچ وقت درست نشده و نمیشه. مقصر اونا نیستن ، وقتی نمیخوان چیزی تغییر کنه خب ما تغییر میکنیم. احترامشون واجبه در همون حد بشون احترام میزارم. باشون انسانی رفتار میکنم. دیگه هیچ تلاشی نمیکنم چیزی عوض بشه یا تغییر کنه! از خودم وا موندم...

از خودم غافل شدم اینقدر درگیر بقیه شدم...

نوشته شده در پنج‌شنبه 4 آذر‌ماه سال 1395ساعت | 00:37 توسط لحظــهـــ (◕‿◕) | نظرات (5)

هفت شهر عشق را عطار گشت

ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم


http://s8.picofile.com/file/8275869750/thumb_HM_20135430616528761191390430027_379.jpg

نوشته شده در چهارشنبه 3 آذر‌ماه سال 1395ساعت | 21:20 توسط لحظــهـــ (◕‿◕) |

اسم های وبلاگم از ابتدا تا الان:

خلوتگاه من

پنجره

نیمکت 

جادوی یک مغز متفکر

دختر کوهستان

نوشته شده در چهارشنبه 3 آذر‌ماه سال 1395ساعت | 11:47 توسط لحظــهـــ (◕‿◕) | نظرات (1)

وقتی بابام رو اذیت میکنم بهم میگه:

گرگ که پیر میشه رقاص سگ میشه  


یا به تعبیر دیگش: دیگه تیغش به من نمی بره ^_^

نوشته شده در چهارشنبه 3 آذر‌ماه سال 1395ساعت | 11:37 توسط لحظــهـــ (◕‿◕) | نظرات (2)

همه اونایی که رفتن کربلا برگشتن یا دارن برمیگردن ولی من دلم هنوز اونجاس... من هنوز برنگشتم!

قلبم هنوز بی قراره...

نوشته شده در سه‌شنبه 2 آذر‌ماه سال 1395ساعت | 14:49 توسط لحظــهـــ (◕‿◕) |

یارهای وفادار این روزهام: 

کفش هام و هنذفریم...

آرامش بخش ترین سکانس:

هنذفری و چاپوندم تو گوشم و قدم های روندم رو می شمارم و میخونه...


آهنگ


16/8/1395

نوشته شده در دوشنبه 1 آذر‌ماه سال 1395ساعت | 01:20 توسط لحظــهـــ (◕‿◕) |

خواهر دومی خیلی خوبه، خیلی ماهه. خواهر اولیمم از من خیلی بهتره... من توی وضعیت اورژانسی ام نسبت به اون ها :)))

نمیدونستم میتونم زبون تلخی هم داشته باشم. یه چن تا جمله گفتم که احساس میکنم کاش نمیگفتم. هی با خودم میگم حالا نمی گفتی هم چیزی نمیشد! چه چهره زشتی به خودم میگیرم وقتی این مدلی ام هاااا!!

اومدم که با هر کس مثل خودش رفتار کنم دیدم این بدترین کار دنیا میتونه باشه!!


نوشته شده در یکشنبه 30 آبان‌ماه سال 1395ساعت | 22:03 توسط لحظــهـــ (◕‿◕) | نظرات (4)

گاهی که به حس تحسین به خودم فکر میکنم به این نتیجه میرسم که من الان جای خوبی وایسادم، جایی که خودم دوست داشتم و دوست ندارم جای کسی باشم چون دارم به اون چیزی که قراره باشم. نزدیک میشم...

نوشته شده در یکشنبه 30 آبان‌ماه سال 1395ساعت | 21:50 توسط لحظــهـــ (◕‿◕) |

نمیدونم چرا گاهی درگیر موضوعات الکی و آدم های دیگه میشم حتی. آدم هایی که هیچ ارتباطی باهاشون ندارم...؟


ادامه مطلب

نوشته شده در یکشنبه 30 آبان‌ماه سال 1395ساعت | 21:06 توسط لحظــهـــ (◕‿◕) |

امشب  برای همه دوست های وبلاگیمم دعا کردم.

 بهار، بهزاد،مترسنج،مریم، محمدرضا، دورافتاده، ماندانا، حتی نونوچه ...


نوشته شده در یکشنبه 30 آبان‌ماه سال 1395ساعت | 04:40 توسط لحظــهـــ (◕‿◕) | نظرات (3)

ضعف و ناتوانی بدن رو چطور میشه درمان کرد آخه؟؟؟

 
ادامه مطلب

نوشته شده در شنبه 29 آبان‌ماه سال 1395ساعت | 23:56 توسط لحظــهـــ (◕‿◕) | نظرات (1)

این همه من تلاش کردم نذری از 28 صفر بیافته اربعین. بخاطر کلافگی و اذیت کردن این امت!

حالا مامان و بابام، ااااا فلانی نمیدونه نذریمون تغییر کرده بزا زنگ بزنم بش بگم. ااااا فلانی هم اینجور... 

با پیشرفت علم و تکنولوژی باید شکل این خیرات هم تغییر کنه...! هم راحت تره هم بدست اونی میرسه که باید برسه...

البته یه چیزایی از قدرت درک من خارجه. اینکه هر کسی توی هر قشری به نیت خودش و یا حتی مریض هاش نذری میبره و ...

نوشته شده در شنبه 29 آبان‌ماه سال 1395ساعت | 17:44 توسط لحظــهـــ (◕‿◕) | نظرات (0)

 آیا در طول تاریخ مشاهده شده خواهرشوهری بره از خانم داداشش معذرت خواهی کنه؟  اسمم میتونه تو گینس ثبت بشه حتی!!!

بیشتر دلخوری ها یا اختلاف ها بخاطر تفاوت های اخلاقی و رفتاری ه ماهاست نه بد بودنمون... 

مقصر کسی نبود ، نباید کش پیدا میکرد. باید همین جا سریع پروندش بسته می شد.

 
ادامه مطلب

نوشته شده در جمعه 28 آبان‌ماه سال 1395ساعت | 23:15 توسط لحظــهـــ (◕‿◕) | نظرات (1)

مثلا اگه خواهرشوهر هستید همون خواهر شوهر بمونید دلیلی نداره دایه مهربون تر از مادر باشید. . .

هر کسی تو هر جایگاه و نقشی هست تمام رفتارش براساس همون جایگاه تحلیل و بررسی میشه و یک خواهرشوهر همیشه یک خواهرشوهره. این وسط این نقش رو هم قشنگ بازی کنید که مبادا جایی دلتون بسوزه محبت بیجا کردید و ...

من قانون وضع نمیکنم و نمیگم همه اینجوری باشن. فقط یک تبصره است برا زندگی خودم...

نوشته شده در جمعه 28 آبان‌ماه سال 1395ساعت | 17:33 توسط لحظــهـــ (◕‿◕) | نظرات (3)

دوست دارم یه ذکر مصیبت خواهر شوهرآنه بخونم بعد بشینم به حال مظلومیت خودم اشک بریزم :|

بله! داریم به ایام دور هم جمع شدن عروس های مامانم نزدیک میشیم :(

نوشته شده در پنج‌شنبه 27 آبان‌ماه سال 1395ساعت | 23:20 توسط لحظــهـــ (◕‿◕) | نظرات (3)

  1    2    3    4    5    ...    38  >>