قدیما ما نقاشی میکشیدیم...
توش یه خونه برزگ بود وسط صفحه که چراغ هاش همیشه روشن بود، گل و درخت و یه دختر بچه که خندون بود که گل دستش بود یا دستش تو دست مامانش...
بعضی وقتام یه حوض و چن تا اردک، یه آسمون داشت که همیشه آبی بود و با چن تا تیکه ابر و چن تا پرنده و خورشیدی که همیشه می درخشید و گاهی ام یه رود با چن تا ماهی رنگی...
گاهی ام ماشین میکشیدم، فقط یادمه یه چند باری بیشتر نشد که کامپیوتر میکشیدم که خودم مثلا پشتش نشسته بودم...( قیافه مدیریتی تو دوران کودکی)
آخرش میخوام به این نتیجه برسم که بیشتر نقاشی ماها عناصر طبیعی بود...
امشب نشستم کنار دختر داداشم میگفت نقاشی کنیم، 4تا نقاشی کشید...!!!
توش چیزای جالبی بود!!!
یه خونه گوشه ورق نقاشیش با یه در و دو تا پنجره با دو تا لامپ که یکیش رو خاموش کشید یکیش رو روشن ( میگفت برق زیاد مصرف میشه باید صرفه جویی کنیم
)،یه نردبون با آدم روش که داره میخ میکوبه به دیوار... جالبه امواجم واسش کشید میگم این چیه میگه صدای میخ!!!!!!
چراغ راهنما!!!! و پر از خیابون های تودرتو که پر از ماشین باشه!!!
خورشید کوچیکی که اصلا پیدا نبود ( من بزرگش کردم) ابر که نداشت... از گل و درختم که خبری نبود!!!
بش میگم از این چیزای خوبم تو نقاشیت بکش، میگه نه وایسا وایسا تا بت بگم !بازم نقاشی های خودش رو میکشه
اون امواج رو که کشید داشتم شاخ در می اوردمبه مامانم میگم: مامان من 5 سالم بود هِر و از بــِر تشخیص نمیدادم ، این واسم امواج میکشه
تو تمام مدتی که داشت نقاشی میکشید این مدلی بودم
3سالش که بود میپرسیدم میخوای چه کاره بشی؟میگفت: آسانسور! یک هفته باش حرف زدم تصمیم گرفت مامان بشه
دارم به این فکر میکنم که آینده دنیا چی میشه با این همه پیشرفت!!!
سلام.خیلی وبلاگ زیبایی دارین.خوشحال میشم به من هم سر بزنید
سلام
ممنون لطف دارین...
حتما
سلام عزیزم
دلم واسه روزای قشنگ کودکیم تنگ شد کاش میشد برگشت به اون کوچه های گرم تابستونی.
به اون امتحانهای نقاشی آخر سال.
یاد نقاشی دوستام افتادم که هیچ وقت نفهمیدم چی تو ذهن دردمندشون میگذره که اینقدر دردناک بود.
اون بچه ها کجان .
چند وقت پیش یکیشونو تو مترو دیدم رفتم جلو و سلام کردم بعد از ۲۰ سال از اینکه اونو شناخته بودم داشت شاخ در میاورد.
چقدر زمان زود گذشت.و میگذره.....
سلام بهار جوون
اسمم یادش بود
وقتی با ای همه تغییری که کردم شناختم داشتم شاخ درمی اوردم
آره روزای قشنگی بود...
ولی من نمییدونم هنوزم معلم اول دبستانم میشناسم
میخواد مامان شه؟!!!میخوا آسانسور شه؟!
داداشم نه دخترش
آره هنوزم انگیزه ای واسه دکتر و مهندس شدن نداره
آیه بعدی رو بگو دختر
ببخش خیی دیر شد
فافا جونم مرسسسسسسسی میگما ذهنیت قشنگی داشته طفلی چیکارش داشتی مخشو زدی مامان شه؟
منم دوست دارم آسانسور بشم آینده
من میخواستم بش یاد بدم دکتر بشه ولی به مامان شدن ختم شد
تو دیگه چرا؟؟؟!!!
سلام عسسیسم!!
عیدت مبارک!
عجب برادرزاده باحالی داری!!!
مردم از خنده!!!
سلام عسیسم
آره فقط رو اعصاب منه
فدات شم
منم میخواااااااااااام
چی چی میخوای شلیر جووون؟؟
نههههههههه فارسی :((
یه کم ازش یاد بگیر-همونجور که من تو کف کارای ایلیا و ارمیا میمونم :))
واااااااااااای خودتــــــی


پس چرا من هیچ وقت شاخا تو نمیبینم
آره فارسی
نقاشی ازش یاد بگیرم
اینجوری که میای قلبم میگیره
دیوونه مگه جن دیدی ((:
شاخام هیدنه
یعنی نیام :(
اینجا شکلک خر کیف نداره همون قدر خوشحال شدم

باورم نمیشد
نه تو همیشه بیا
قدمت رو چشم قلفونت بلم
الان کلاس پنجم هست:)