دختـــر کـوهستــــان

دختـــر کـوهستــــان

من نیستم چون دیگران بازیچــه بازیگران
دختـــر کـوهستــــان

دختـــر کـوهستــــان

من نیستم چون دیگران بازیچــه بازیگران

خـــاطره نـوشت

قسمتی از خاطراتم ِ اینجا میذارم تا هیچ وقت فراموشم نشه

دوست داشتین بخونین دوست نداشتین نخونین




آخی یادش بخیر شبا تا صب بیدار بودیم با بچه ها تو خوابگاه خرابــکاری میکردیم


یه بار تا ساعت 4 صب بیدار بودیم آخرشم تصمیم به دزدی گرفتیم، رفتیم فرش اتاق کناریمون رو دزدیدیم قایم کردیم تا 2 روز فرش نداشتن،میدونستن کار ماست ولی جرات نداشتن حرف بزنن

کافی بود با ما یه شوخی کوچیک کنن خودشون پشیمون میشدن هه هه هه یــه لیوان آب می پاشیدن میرفتیم کل اتاقشون رو خیس میکردیم

شب امتحان کتاشباشون رو میدزدیدیم یوهووووووووو بعد گرفتن باج پس میدادیم


تصویر زیر رو مشاهده کنید:


کار من نیست الان فک نکنید کار منه

بعد انفجار فهمیدن که کتری ام داشتن رو گاز

من فک میکنم جنس کتریش خوب نبوده

.

.

.

شبایی که کفش ها و دمپایی های بچه ها رو قایم میکردیم فردا صب میخواستن برن کلاس وای که چه کیفی میداد میدونستی کار کیه ولــی سرپرست و همه رو گمراه میکردی...

.

.

.

کار شبای زمستون:

بعد از ورود به اتاق ها به صورت کاملا آرام و مخفیانه درجه بخاری و تا آخر زیاد زیاد میکردیم بعد در اتاق رو از پشت می بستیم هاهاهاهاهاها 

یا محکم میکوبیدم در اتاق در اتاقا بعد د ِ برو که رفتی 

ساعت 3 شب تو سالن میزدیم زیر آواز

یــه شب  کار مثبت و قشنگ و لطیف خواستیم کنیم مثل حرکت زیر



البته بماند که بچه ها فردا صب چقدر عصبانی بودن

میخواستیم وسط حیات این کار رو انجام بدیم ولی دلمون سوخت گناه داشتن

 یاد سیمیچی افتادم سیما جونم دلم بلاش یه کوچولو شده

خیلــی بده تمام دوستام که باشون از این خراب کاریا میکردم دیگه نیستن همه انتقالی گرفتن

سیما - مژگان - شیوام که دیگه پیشم نیست 

پریسام رفت!!! هی

من برگردم به اون خوابگاه دق میکنم

آخی یاد مژگان بخیر  

یه روز صبح ساعت 7:30 بیدار شدم آماده بشم مثلا ساعت 8 صب کلاس داشتم، مژگان بیدار شد گفت فافــا بگیر بخواب من حال ندارم بیام، من که تا دم در رفته بودم و خواب آلو بودم اصلا بدون تفکر و تحلیل برگشتم باز گرفتم خوابیدم، 15 مین بعد باز بیدار شدم داد زدم بیدار شوووووووو اگه این بار نریم حذفیم!!! اونم یهویی از خواب پرید، با نیم ساعت تاخیر رسیدیم سر کلاس و تا میشد به این حرکت من میخندید تو چطور رفتی این همه راه رو باز برگشتی خوابیدی!!!

سر کلاس منو مژی: اون که هندس فری میذاشت منم نقاشی میکشیدم... فقط کافی بود استاد حرفی بزنه که جای بحث داشته باشه مژی که اهل ابراز وجود بود بااون صدا بلندش حرف میزد، یه پسره بی ادب با لهجه غلیظ اصفهانی میگفت باز دو کلمه از مادر عروس استاد شما ادامه بدین ... و کل کل ادامه داشت...

یادش بخیر بیدار موندم به دوستم ریاضی یاد بدم یاد نمیگرفت از ساعت 2 تا 5 صب رو یه مبحث مونده بود آخرش گفتم تو برو گم شو بخواب من یه نیگا روش میکنم میرم جات امتحان میدم خدا روشکر هیچ اتفاقی نیافتاد به خیر و خوشی تموم شد... 

یادش بخیر خوابگاه رو می پیچونیدم یک ساعت دیرتر میرفتیم خوابگاه 

یاد کافی نتی سر کوچه بخیر عاشق مژگان شده بود  مژگانم تا تونست حالش رو گرفت 

آخی مژی دیگه نیست هر کدوم از دوستام بتونن بیــان ولی مژی دیگه نمی بینمش 

 شیوام که دیگه نمیاد خوابگاه! پریسام که به شوشوش خیانت کرد شوشوش بلدش سیمام ( سیمچی) انتقالی گرفت

اوووووووووووووووووووووووووووووووم

فقط من موندم!!!

یادش بخیر سرپرست و از تو اتاقش کشیدم بیرون بعد کردمیش مثل موش آب کشیده

بچه ها از خواب بیدار میکردیم بعد خیس میکردیم 

آخی دلم دوستام رو میخواد

امشب هواشون رو کردم واسه همین تصمیم گرفتم یه سری از خاطراتم رو بنویسم

زیادن خرابکاریامون خیلی بیشتر از این چیزا بود 

آخی یادش بخیر




 

نظرات 17 + ارسال نظر
الدان سه‌شنبه 15 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 22:59 http://anahno.blogsky.com

افل افل افل

ایول بابا میذاشتی عرقم خشک بشه

الدان سه‌شنبه 15 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 23:09

سلام دخمل خاله
مث اینکه زور نونو از من بیشتره

سلام پسر عمو نونو
هورااااااااااااااااااااااااااااا به نونوچه جونم فقط دخمل خاله خودم

بهار چهارشنبه 16 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 00:05 http://dostpesarha.blogsky.com/

وای خدای من!
خوب شد شماره تماسی چیزی بهت ندادم بدبخت میشدم.
خوب شد شناختم چه زلزله ای هستی

قلفونت بلم
نه با دوستام فقط اینجوریم
من دخمل آروم، خوب و ...

نونوچه چهارشنبه 16 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 10:57 http://nonoche.blogsky.com

بازم پسر عموم
پسر عمو افل بشه یعنی نونوچه افل شده ... نونوچه افل شه پسر عمو آخر شده نونوچه خسیسه جاش رو به کسی نمیده
دختر خاله بدو بیااااااااااااااااااااااااااااا تفلده

آره این پسر عموت همیشه اول
هورااااااااااااااااااااااا نونوچه خودم ایوفل
اومدمممممممممممممممممممم

شلیر چهارشنبه 16 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 16:13 http://chiroki-dl.blogfa.com

چه جالب!!!!لری فافا؟؟؟
با اینم حساب تو دومین دوست لر منی....
حالا من چن تا کلمه ام بلدم....خاگ.....دوور....

جالبه من لرم؟؟ اوهوم لرم
ولی تو اولین دوست کرد من هستی
ایول باااااااااااووووووووووووووووووووووو

الدان چهارشنبه 16 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 18:27 http://anahno.blogsky.com

\slg ul, idai
پسمل عمو همیشه اوله
نونوچه همیشه آخره پسمل عمو دلش میسوزه جاشو میده دخمل عمو دخمل عمو از شوق دستشو از کاسه ماست میاره بیرون تا بره طبقه اول
بعد پسمل عمو همه ماست ها رو میخوره
در همین حال دخمل خاله رو هم اخفال میکنه
(درس نخون)

نونو چه پسمل عمو شکمویی داری
کی گفته من درس میخونم؟؟؟
من نیازی به اخفال ندالم
کاش یکی پیدا میشدمنو اخفال میکرد درس بخونم

الدان چهارشنبه 16 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 18:56 http://anahno.blogsky.com

fv, nvsj, fo,k
برو درستو بخون
اول باید از وبت شروع کنی
پاکس کن

نوموخوام
پاک نمیکنم رهاش میکنم و خیلی غم انگیزه

الدان چهارشنبه 16 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 19:02 http://anahno.blogsky.com

viha ;kd nojv tvhvd ldai
رهاش کنی دختر فراری میشه

نه میشه دخمل درس خوووووووووووون

فکرش و کن من درس بخونم

نونوچه پنج‌شنبه 17 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 11:13 http://nonoche.blogsky.com

پسمل عمو وقتی دو تا دخمل خاله با هم می حرفن یه پسمل عمو نمی پره وسط
مگه نه دختر خاله؟!

بشنو از نونو پسمل عمو دخمل خالم

اووووووووهوووووووم نونویی جونم

الدان پنج‌شنبه 17 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 11:30 http://anahno.blogsky.com


fgkn fgkn pvt cndk akdnl
بلند بلند حرف زدین شنیدم

کی میگه استراق سمع کنی؟؟؟؟
من نمیدونم تو چرا همیش به دو زبان حرف میزنی؟؟؟

الدان پنج‌شنبه 17 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 11:45 http://anahno.blogsky.com

cfhk
زبان با کلاسای نوونووچستانه خود نوونوو هم زیاد بلد نیست
فقط طبقه مرفه جامعه بلدن

نونو که رئیس جمهور نونوچستانــــــــه

الدان پنج‌شنبه 17 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 15:08 http://anahno.blogsky.com

مثل رئیس جمهور ونزوئلاست
کلاس نداره
بی سواته

eeeeeeeeeeeeee
عوض دانشگاه خیلی گنده داله پر از کلاسای گنده گنده
حسود هرگز نیاسود

الدان پنج‌شنبه 17 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 15:33 http://anahno.blogsky.com

pjlh hsfhf fhcdi 'v,kdi
حتما اسباب بازیه گرونیه
این دانشگارو دادی داوینچی ساخیده

نه باااااااااو واقیه بزلگه خیلی
اینو نونوییم ساخته همش بلا اونه

نونوچه پنج‌شنبه 17 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 19:08 http://nonoche.blogsky.com

پیف!!!
زبان الدان بو میده!!! فک کنممممممممم تاریخ مصرفش گذشته

پسر عمو خودتــه دیگـه

نیلوفر شنبه 19 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 17:33 http://nilofar20.mihanblog.com/

سلام
راستش همه خاطراتت رو خوندم وهمه چیز برام جالب بودش ولی اونجایی که به اون اصفهانیه تیکه انداختی خوشم نیومد دستش درد نکنه شما همه رو سرکار می گذاشتین یکی پیدا شد وحال مژگان رو گرفت بدتون اومد.دم داداشی اصفهانیم گرم.بعدش بگم خیلی کارای خفنی کرده بودینا.ماهم از این کارا میکردیم مثلا مسابقه میگذاشتیم سکه روی پیشونی طرف میگذاشتیم بعدش یه قیف کاخذی هم درست میکردیم ومیگذاشتیم زیرشلوارش میگفتیم چشمات رو هم ببند وبعدش سکه رو بنداز توی قیف تا این کار رو میکرد یه لیوان اب میریختیم توی قیف وحسابی خنده بازار.یا مثلا یه دونه سطل اب میگذاشتیم روی در ودر نیمه باز بود وقتی در رو باز میکردند اولین نفر حسابی میرفت زیر اب..

سلام
اون پسره فوق العاده بی ادب بود، این تنها چیزی نبود که میگفت
بعد ما حرف بدی نمیزدیم فقط سوال می پرسیدیم...، ولی اون چون دوست من اهل دوستی نبود و باش دوست نشده بود حرصش رو زیاد داشت
آب بازی که خیلی خوبهههههههههههههه مخصوصا سوزن بزاری رو صندلی استاد!!!!! ولی تابحال جرات این کار رو نداشتم

mozhgan شنبه 7 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 12:00

فافا دستت درد نکنه ابرومون رفت حسابی حالا خوبه جریان دامادو نگفتی بهمون گفت کله قند ولی واقعا خاطراتمون خنده داره دلم واست تنگ شده

کله قند و خوب اومد وای که چقدر ازش بدم میاد
دل منم تنگ شده خررررررررررررررررررره

مترسنج سه‌شنبه 20 مهر‌ماه سال 1395 ساعت 09:06 http://dar300metri.blogsky.com/

بوقل بعضی مخاطبا زلزله ای بودین براخودتون...
اما!
فک نکنم به این زیادیها که میگی ریشترش بالا باشه....دختر جماعت رو هرکاریش کنی لطافتش کث حافظه رام بدون تغییر میمونه...اون تصویر دمپاییا هم مصداق خیلی ناگفته هاست و هم بیگ لایک داشت

البته همه اینکارا با حضور چند کله شق دیگه هم بوده نه تنهایی. ولی همین کارها رو میکردیم. خاطرات بدون هیچ دخل و تصرفی نقل شدن!
یه سری خاطرات نقل نشده موند خیلی وحشتناک بودن:|
ممنون منو اوردین تو این خاطره:)

امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.