به ریکاوری احتیاج دارم...
مثلا کاش بانوی بهار رو از تو چت هاش میکشیدم بیرون بغلش می کردم، بعد میرفتیم با هم تفریح می کردیم و از هر دری حرف میزدیم و از این داستان هاااا...
توی شهر خودم غریبم و هیچ دوستی ندارم... خیلی ام خوب نیست این تنهایی لعنتی،،، مثلا هر کسی باید یه رفیق گرمابه و گلستان داشته باشه...
درجه اعتمادم به آدم ها صفر شده... ولی خب دوست دیوار به دیوار میخوام:(