نمیدونم اسم رفتارهای عجیب غریبم رو چی بزارم...
عطش دارم،،، اونقدر شدیده این عطش که نمیتونم هدفمندش کنم.
یک روز کارهای هنری میکنم از عروسک بافی بگیر تا کیف دوختن، میناکاری و ربان دوزی، خیلی دوست دارم ناخنکی هم به نقاشی روی پارچه بزنم و یا حتی خیاطی یاد بگیرم...
یک روز هم می نشینم یک عالمِ لغت انگلیسی و اصطلاح میخونم...
یک روز دیگر هم هی با این نمودارهای سهام های مختلف سر و کله میزنم تا شاید تحلیل تکنیکالی یاد بگیرم ...
ولی روزی در سالهای آینده فقط مامان میشم، که مدام با خودم تکرار میکنم کی میشه این بزرگ بشه کارامو کنه:)))))
حداقل باید 5_4 تا بچه بیارم...
که هم هنرمند درون،هم مهندس درون،هم مدیر و نخبه درونم همه را خلق کرده باشم...
ولی میدونم آخرش شبیه باباش میشه، باباش خیلی خوبه منتهی مثل من سخت نمیگیره به خودش... خیلی رله است... میتونه ساعتها باب اسفنجی نگاه کنه و خسته نشه و بازم دلش بخواد:))))
شبیه باباش بشه بهتره... اگه دختر باشه شبیه عمه هاش بشه فیس فیس و افاده ای و قروفری از آب درآد، باید خودمو آویزون کنم...
خلاصه هیچی نشم حتما روزی در سالهای آینده حتما مامان میشم:))
به به مبارک باشه خاله شدم
؟
یه مامانِ فوق العاده
واای مرررسی عزیزه دلم
مامان بودن سختِ