صدای رعد و بر ق و غرش آسمون بهم آرامش میده... انگار با زبان بیگانه ای داره باهام حرف میزنه ، متوجه نمی شیم چی میگه ولی کاملا با هم همنوا و هماهنگ هستیم که از بودن با هم لذت میبریم...
این بهار و اردیبهشت خیلی برام شگفت انگیز شده... دوست دارم مرگم تو بهار باشه و اولین شب تولد دوبارم آسمون همینجور برام بباره و صدا بده. سنگ قبر نزارن برام. بجاش بوته های رنگارنگ بکارن روی قبرم، خاکم پر از ریشه گل های رنگی رنگی باشه که توی بهار می شکفن... از خاکم شگفتی و نشاط برای دنیا باقی بمونه...
صدای طبیعت، صدای غرش ابرهاااا...
پرواز و باااد... دوست داشتنی ترین اتفاقات این روزهاس تماشای پرنده هایی که توی باااد پرواز می کنند. واقعا سر ذوق میام....
حتی دوست داشتنی ترین خوابهام. اسمون پر از پرستو... عقابی که در پی شکارم بود و...