دختـــر کـوهستــــان

دختـــر کـوهستــــان

من نیستم چون دیگران بازیچــه بازیگران
دختـــر کـوهستــــان

دختـــر کـوهستــــان

من نیستم چون دیگران بازیچــه بازیگران

ما بی خبر از جمله خبر های جهانیم

دنیا کم کم هر چیزی رو که بهت داده رو ازت میگیره.  یک روز میاد که نه با خوشی های دنیا خوشحال و هیجان زده میشی و نه با غصه هاش دلت غمگین و ناراحت میشه...  کم کم بزرگ میشیم، سن و سالش مهم نیست یکی تو بچگی غرق رنج میشه یکی تو جوانی و...  این رنج ها هستن که ماها رو بزرگ میکنن... 
میگن رنج  ناشی از اتفاقاتی هست که در مبارزه با بی عدالتی می افتد...  یا حاصل غم دردمنده... 

کاش دنیا می ایستاد، من رو به عقب فرار می کردم

میگه خواهرم امروز میاد،  حالا شاید اوردمش خونه تو ناهار درست کن فعلا... 

بخدا اگه میگفتن عزراییل میخواد بیاد بعدشم جونت رو بگیره اینقدر عصبی نمیشدم،  تازه خوشحالم میشدم و استقبالم می کردم ازش...

فریاد های بی صدام

اونقدر خود داری و حفظ ظاهر میکنم و درونم فریاد میزنم،  اونقدر تو گوشم صداهای مختلف هست که شب ها توی خواب جیغ و داد میزنم،  حتی شنیده شده دیشب بلند صلوات فرستادم...  پر استرس میخوابم و پر استرس تر بیدار میشم...