کاش زندگی یک دکمه غلط کردم و برگشت به عقبم داشت...
من چرا اینجور شدم ؟
خدا از من بدش میاد من از خواهرای سجاد!
خدایا منو به راه راست هدایت کن.
ولی خداییش خیلی فضول هستن و دماغشون سربالاس. جواب سلام میدن ولاغیر...
من خواهرشوهر بودم. عین خل و چلا اونقدر تحویلشون میگرفتم احساس غریبی نکنن! اونوخت نگا وضعیت خودم!
بگو داشتی زندگیت رو میکردی بیکار بودی ازدواج کردی!؟
خلاصه ازدواج:
یک غلطی میکنی که بعدش دیگه هیچ غلطی نمیتونی کنی...
# تا من با این زندگی جدید و آدم های جدید کنار بیام طول میکشه...
خدا خودش همه رو عاقبت بخیر کنه...
فیلم maries story رو خیلی دوست دارم. من اسمش رو میزارم، زنده بودن و زندگی بخشیدن ، زندگی کردن...
قول مترسنج "نباید از خونه و آزادی هاش برای خودم زندان بسازم"
دو روزه تعطیلی های اول رو کارهامو کردم و یدونه فیلم دیدم ، کارهای نصف و نیمه رو تموم کردم...
وای از فردا به بعد که باز شروع میشه...
5ام به بعدباید برم سرکار، 6ام و 7ام مرخصی گرفتم چون:
6ام عقدم هست
و بعدش باااااز شروغ زندگی سرعتی...
برنامه ریزی کرده بودم فقط تا اردیبهشت برم سرکار ولی هر چی محاسبه میکنم قروفرهای توی دوران عقد خیلی زیاده و من چون حوصله درگیری دوران عقد رو ندارم. بهترین راه حل همین کار یا همون بیگاری هست...