هفته پیش بود که جناب مهندس "ت" بهم میگفت: تو چرا اینقدر ساکت و آرومی؟
#بیشتر وقتها شنونده هستم، نگاه میکنم، گوش میدم یا بو میکنم، حتی میشه گاهی لمس کرد فقط...
#هیچ وقت حرفی برای گفتن یا قصه ای برای تعریف کردن ندارم... این خوب نیست اصلا! احساس میکنم جایی که باید حرف بزنم و کارم رو حتما راه بندازم خیلی ضعیف عمل می کنم...
#کاش کنار کم حرفی و آرومی یکم فصاحت و بلاغت هم برای مواقع نیاز یاد بگیرم...
نسیم خنک میاد... #مرسی نسیم که می وزی...
ماه تو صورتم می تابه...#ممنونم ماه عزیزم که امشب تا صبح چشم ازم برنمیداری...
#ممنون خونه پدری که ایوان داری تا بتونم کنارت بخوابم زیر نور ماه همراه ستاره هایی که سوسو میکنن، با صدای شاخ و برگ درختها و نسیم نوازشگر ...
# این +موزیک منو میره اوج خیال منو میبره اوج خیال...
#فرشته ها با بال های بلوریشون یکجا همین حوالی اند ، مراقب هستن من حالم بد نشه امشب...