دختـــر کـوهستــــان

دختـــر کـوهستــــان

من نیستم چون دیگران بازیچــه بازیگران
دختـــر کـوهستــــان

دختـــر کـوهستــــان

من نیستم چون دیگران بازیچــه بازیگران

خدایا همه چی رو سپردم به خودت...

صبح زود که از خواب پریدم داشتم گریه میکردم تو دلم گله و شکایت میکردم به خدا...  صدای اذان گوشی بلند شد "الله اکبر".. . 

انگار دلم جون گرفت... 

احساس کردم خدا بیدارم کرده که بهم بگه نگران نباش... 

الان کاملا منطقی طورم

من نمیگم آدم خوبی ام،  ولی اگر هزار تا اخلاق بد داشته باشم...  یک اخلاق خوب داشته باشم،  همیشه صداقت دارم،  همیشه راست میگم و واقعیت رو میگم حتی اگر به ضررم باشه... 
کل مشکلات هم تو زندگیم بخاطر این خصوصیت اخلاقیم هست... 
زود عصبانی میشم چون دلایل دروغگویی و بدجنسی دیگران رو نمی فهمم... 
صبور نیستم و به شدت حرص میخورم،  اشک میریزم چون احساس میکنم حقم از این همه راستگویی نمیتونه آدم های این چنینی و زندگی این چنینی باشه... 
هیچ آینده ای رو نمیتونم تصور کنم با همچین افرادی و این بزرگترین شکنجه منِ. 

# ببخشید ولی اینجا وبلاگم هست.  این چیزها نالیدن نیست.  دارم سعی میکنم فکر کنم و بیشتر خودمو تحلیل کنم تا راه حل پیدا کنم برا مشکلات موجودم.  مشکلاتی که عامل اصلیش خودمم... 

افتادگی آموز گر طالب فیضی

بی چشم و رو بدون دسته ای از آدم ها واقعا غیر قابل باوره،  مثلا یک طوری رفتار میکنن و اونقدر میتونن مغرور و خودشیفته باشن که همیشه نفهم بمونن... 
از اون دسته آدم هایی که هر کاری براشون کنی وظیفه اس ولی هر کاری برات کنن لطف و محبت اونهاس... 
زندگی کردن باهاشون خیلی سختِ...  آدم بیافته تو قفس شیرها راحت تر میتونه با خودش کنار بیاد تا یهو زارت بیافتی تو همچین قوم و قبیله ای! بعید میدونم تا اخر عمرم بتونم باهاشون کنار بیام.  
با چیزی که از خودم سراغ دارم،  زیر با حرف زور و یا سلطه دیگران نمیرم... 
تصمیم دارم یه تابلو بدم برام بنویسن با همچین شعری "افتادگی آموز گر طالب فیضی/ هرگز نخورد آب زمینی که بلند است"و بزنمش بالای تلویزیون که هرکی اومد خونم شاید یکم بهش توجه کنه! 
شدیدا به یک مشاور زبده احتیاج دارم...  یکنفر که شیرفهمم کنه چیکار کنم! 
شایدم همه مشکلاتم رو تو ی پست بازگو کردم!