هر آدمی گرفتار نادانی خودش میشه...
نادانی شامل خیلی چیزها میشه، یک جایی دل رحمی و دلسوزی، یک جایی چشم پوشی، یک جای دیگه خود کم بینی حتی، همون خاکی بودن...
آدم ها این زمونه بی چشم و رو تر از چیزی هستن که میشه تصور کرد....
باید یاد بگیرم تنهایی چطور سر کنم وقتی تنهایی احضار میشه کرج خونه مامانش اینا و اجازه نداره منو ببره!!!! وقتی ام برگرده عین برج زهر مار میمونه!