نمیدونم چرا هر کی سجاد رو می بینه فک میکنه پولداره! و با ورشم نمیشه که هیچ خبری از پول نیست... خودش هست ، وام هاش و جیب های خالیش...
من از شوخی متنفرم...
با اینکه همیشه چهره خندونی دارم ولی ابدا با کسی شوخی نمیکنم... و دلیل خنده هام چیزی نیست جز اینکه بخوام فضای خوبی ایجاد بشه...
شوخی ای که از دست گذاشتن روی نقطه ضعف دیگران شروع بشه، با شعور شخصیت آدمها در ارتباط باشه، شوخی نیست، اوج بی ادبی رو میرسونه...
# هر اتفاقی یه بازی هست، یه آزمون خطای انسانیت هست در کنار همه شادی ها و دلخوری هاش...
# سرکلاس نشسته بودم یه لحظه با تمام وجود این حس اومد سراغم که پیر شدم و حسرت این روزها رو میخورم ...
# نمیدونم چه اصراری داره همه مسئولیت ها و بار به دوش خودش باشه و من فقط بخورمو بخوابم و از گزند به دور باشم. عین این مردهای عهد بووووق، زیادم بد نیست ولی عادلانه نیست اصلا...