وقتی از کسی توقع داریم و یا کسی رو خیلی دوستش داریم، در واقع دنبال احساس امنیت از اون طرف هستیم، حتی
از طرفی ام احساس "امنیت کامل" آدم رو "بیخیال" میکنه...
اگر در هر مسئله ای اول سطح امنیت-مون رو بررسی کنیم راحتتر با مسائل حتی افراد برخورد میکنیم و زودتر به راه حل منطقی میرسیم...
نه بیخیالی خوبه چون امنیت کامل از جایی نمیتونه تامین بشه، نه احساس ناامنی مطلق...
#تو حوزه فردی و شخصی، بنظرم تکیه کردن به توانایی ها امنیت محسوب میشه و ضعف ها علت اصلی ناامنی هست و ...
# حتی توی عشق هم اعتماد کامل یکجور بیخیالی و ناامنی حساب میشه، یکم بگو مگو و بحث نمک زندگی یا رفرش کردن امنیتِ است...
و ...
"رها کردن" بهترین فعل دنیاس، اونجایی که چاره ای نیست. حس آزادی، امنیت و ... به همراه خودش داره، رها انگار جفت و یار امیدِ، چون بعد از اینکه رها میکنی انگار امید تازه ای پیدا میکنی...
«... و شک چهار بخش دارد: جدال در گفتار، ترسیدن، دودل بودن، و تسلیم حوادث روزگار شدن. پس آن کس که جدال و نزاع را عادت خود قرار داد از تاریکی شبهات بیرون نخواهد آمد و آن کس که از هرچیزی ترسید، همواره در حال عقبنشینی است، و آن کس که در تردید و دودلی باشد، زیرپای شیطان کوبیده خواهد شد، و آن کس که تسلیم حوادث گردد و به تباهی دنیا وآخرت گردن نهد، هر دو جهان را از کف خواهد داد.»
امام علی علیه السلام
امید دارم و امیدوارم این کور سوی امیدم روشن بمونه و روشنتر بشه :)