سال جدید انگار سال ترسه برا من!
سارینا یه بند حرف میزنه. هی داشت برام تعریف میکرد وای عمه من میرم عروسی یه عالمه میرقصم کلی ام دوست پیدا میکنم و... آخرش گفت عمه بسه دیگه خیلی حرف زدم. دهنم کف کرد :)))))
+ مامانش میگفت اون دفعه یه بچه از فامیلای اون طرف رو اورده بود سر میز ما،مامانش داشت دنبالش میگشت:))))