-
عـــجیبــه شایدم یـــه کمــی عجــیب باشـــه
یکشنبه 23 مردادماه سال 1390 14:20
تــــازه فهمیـدم آهنگــی قدیما رو وبلاگ داشتـــم و الــان دیــگه نیســـتش مـــن فک مـــیکنم فـــرار کرده بـــاشه
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 21 مردادماه سال 1390 21:37
در انتهــــ ــ ــایـ ــ ـ خلـ ـوتـ ـــ ایــ ــ ــنـ قلـ ـ ــبـ خستــهـ امـــ ـ ـ آشفتـــ ـ ــهـ دلــــــ ـ ـــ در انتظــــــ ـ ـ ــــار خــشـ خـــــشـ برگــــ ــ ــــ ــیـ نشستــــ ـ ـــه امـــ ـ ــ ! آریـــــــــــ ـــ ـ قــــدمـــــــ ـ بـــــ ـ ـــــ ـ ـــــزنــــ ! جــــ ـ ــــانـــا، نـفـــــ ـ ــســ بــــکشـــ ....
-
کمــــــی تامــــل
چهارشنبه 19 مردادماه سال 1390 00:32
میگن ما دو تا گوش داریم و یک زبان واسه اینکه بیشتر گوش کنیم و کمتر حرف بزنیم. داشتم فکر میکردم که چرااا؟؟؟تواحساس های پنجگانه ما شنوایی هست ولی حرف زدن نیست|!!! شاید سوال خیلی احمقانه ای باشه!!!!!! به این فکر میکردم که با تمام این حس های پنجگانه باید زندگی رو درک کرد، که هر کدوم از این حسها واسه خودشون دنیاییه !!!!...
-
انشتیــن میــگه:
جمعه 31 تیرماه سال 1390 00:58
خــداونــد تــاس نمیــریــــزد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 30 تیرماه سال 1390 15:13
چــه مهمانــان بی دردسـری هستند مــــردگان نـه بـه دستــی ظرفــی را چرک مـی کننــد نـه بـه حرفـی دلــی را آلــوده تنـهـا بـه شمعــی قانعنــد و اندکــی سـکــوت... حسین پناهی
-
و این آغاز انســــان بود
پنجشنبه 30 تیرماه سال 1390 11:06
از بهشت بیرون آمد، دارایــی اش فقط یک سیــب بود. سیبـــی که به وسوسه آن را چیده بود. و مکافات این وسوسه هبـــــــــــوط بود. فرشتـــه ها گفتند: تو بی بهشت می میری. زمین جای تو نیست. زمین همه ظلم است و فساد. انســـان گفت: اما من به خودم ظلم کرده ام. زمین تاوان ظلم من است. اگر خدا چنین می خواهد، پس زمین از بهشـــت...
-
دیوانگی و کمی دلتنگی
شنبه 25 تیرماه سال 1390 12:15
دیوانه خود را عاقل می پندارد و عاقل هم می داند که دیوانه ای بیش نیست . . . . . خاطره نوشت:::::: یاد اون دیوونه نزدیک دانشگاهمون افتادم که فقط به من سلام میکنه!!!!!!!! هنوز نمیدونم چرااااااااااا؟؟؟؟؟ همه میگن دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید!!! یه جورااااایی دلم واسش تنگ شده !!!!
-
خــود کرده را تدبیر نیست...
سهشنبه 21 تیرماه سال 1390 12:02
اندر حکایت تقلب ما ... پس از اینکه ما در این امتحان زمینی رد شدیم و برای ما 0.25 رد شد: جهنم از اینکه معدل بنده 3نمره سقوط کرد و تبدیل به 14شد... نمیدونم دیگه چرااااااا هر شب خواب مسئولهای دانشگاه رو میبینم؟؟؟؟ دارم دق میکنم !!!! ولی باز مشه خندید، چون خود کرده را تدبیر نیست ((((( ))))) فهلا که دارم سوت میزنم !!!!!
-
داستــان ایـن روزهــای مــن
دوشنبه 6 تیرماه سال 1390 21:46
گاهی طمع با آدم چه کارا نمیکنه... بعد چند روز ذرس خوندن و تلاش کردن و این همه کلاس خصوصی و اینا اینم از روزگار ما...!!!! امروز سر جلسه امتحان ... امتحان مدار1 با اینکه همه سوال ها رو جواب داده بودم بازم طمع سوال آخر کشیدم... و بازم توسط نفس خبیث خودم وسوسه شدم و از تقلبی کوچیک که فقط یه فرمول طولانی رو که یادش...
-
درد و دلهــــا و شکایت هـــــا
یکشنبه 22 خردادماه سال 1390 18:18
اینجا تنها جایی که میتونم راحت باشم با خودم رو راست باشم ... تنها جایی که میتونم هر چی که دوست دارم بنویسم و تنهاییم رو لمس کنم... واسه همین میخوام به اشتباهات خودم تو خلوتم اعتراف کنم... میشه زندگی رو از دید یک نقاش که دنبال به تصویر کشیدن زیبایی هاست خوب تصویر کرد ولی وقتی جایی باشی که نتونی زیبایی رو تشخیص بدی مثل...
-
اوضاع مــــــــــــــــــــــــــا
پنجشنبه 19 خردادماه سال 1390 17:38
سلااااااااااااااااام به همه دوستان اوضاع من تو این دو ما بهم ریخته ... تا بود امتحانات میان ترم============> حالام پایان ترم کلی کار رو درگیری تو این اوضاع شیر تو شیر زندگی ما!!!! دیروزم زدم سیستمم رو شکوندم ... مجبور شدم تمام نظرات رو بی جواب گذاشتم ... پوزش نونوچه جووونم دلم برات خیلی تنگیده . . . . . . . . دیدار...
-
...
دوشنبه 5 اردیبهشتماه سال 1390 21:42
بخــوان مرا خط به خط معنایــم کن واژه به واژه، حــرف به حـــــــرف تمــام بغــض هایم، اشــک هــایــم، نگفتــه هایم را مرهــم بــاش... کــه مـن از بـرم این قصــه ی تنهــایـی را
-
یادداشتی از نلسون ماندلا
پنجشنبه 11 فروردینماه سال 1390 00:36
من باور دارم ... که دعوا و جرّ و بحث دو نفر با هم به معنى این که آنها همدیگر را دوست ندارند نیست. و دعوا نکردن دو نفر با هم نیز به معنى این که آنها همدیگر را دوست دارند نمىباشد. من باور دارم ... که هر چقدر دوستمان خوب و صمیمى باشد هر از گاهى باعث ناراحتى ما خواهد شد و ما باید بدین خاطر او را ببخشیم. من باور دارم...
-
...
یکشنبه 7 فروردینماه سال 1390 23:57
چنــد پستــه لال مانـده است آنهـــا کـه لب گشودنـد؛ خورده شــدند آنهــا که لال مانــده اند؛ می شــکنند دندانســـاز راست می گفت: پستــه لال؛ سکـــوت دنـدان شکن است !!! ... حسین پنــاهی
-
حق نــام دیـگر مـن بـود
شنبه 6 فروردینماه سال 1390 23:43
پیش از آنــکه انسان پـا بـر زمیـن بگـذارد. خدا تــکه ای خورشیـد و پـاره ای ابر به او داد و فرمود: آی، ای انسان زندگی کن و بدان که در آزمون زنــدگی ایـن ابـر و این خورشیــد فــراوان به کــارت مـی آیـد . انســان نفهمـــید که خــدا چــه مــی گویـد، پس از خـــدا خـواسـت کـه گــره ندانستنـش را قــدری بـاز کـند . خــداونـد...
-
خـــدا با تـــوام
جمعه 27 اسفندماه سال 1389 22:22
" که البتـــه شیطان را هرگز بر کسی که به خدا ایمان آورده و بر او توکل و اعتماد کرده تسلط نخواهد بـــود " « سوره نحل آیه 99 » . . . چیــزی نمیگـم فقط نمیـدونــم چــرا صــدات رو نمــی شنــوم... !!!!!! یا به سختی صدات رو می شنوم...!!!! من دیگه فاطمه قبل نیستم ... دلـــم واسه خودم تنگ شده!!! نمی دونـــم چــرا...
-
عیدتون مبــــــــــارک
جمعه 27 اسفندماه سال 1389 15:29
نـــرم نرمــک مـی رسد اینــک بهــــــــــار خـــــوش بحـــــــال روزگـــــــــــــــــــــــار خــوش بـحــال چشمــه هــا و دشت هــا خـوش بحـــال دانــه هـا و سبــــزه هــــــا خـوش بحــال غنچــه هــای نیمــه بـــــاز ســــلام به همه دوستان امــروز27 اسفند ِ، یعنی 3 روز دیگه عید ِ وسال جدید شروع میشه سال 8۹ هم با همه...
-
از هــر دری سخنــی
جمعه 15 بهمنماه سال 1389 23:25
۱ ) نمیدونم چم شده... معدل ترم اول: 15.47!!!!! حالا این خوبه یا بده؟؟؟؟!!!؟؟؟ ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ ۲)) یه بیت شعر که جدیدا بش علاقمند شدم: بـ ــ ه راه بـــ ــ ــادیـ ـ ـه رفتـ ـ ــن بــ ـه از نشستــ ـن بــاطـ ـل کــ ـ ـه گـ ـر مـ ـ ـراد نیـ ـابـم بـه قـ ـ ـدر وسـ ـع بـکـ ـ ـوشــ ـم...
-
قطاری به مقصد خدا
جمعه 24 دیماه سال 1389 11:27
قطاری که به مقصد خدا می رفت٬ لختی در ایستگاه دنیا توقف کرد و پیامبر رو به جهان کرد و گفت: مقصد ما خداست، کیست که با ما سفر کند؟ کیست که رنج و عشق توامان بخواهد؟ کیست که باور کند دنیا ایستگاهی است تنها برای گذشتن؟ قرن ها گذشت اما از بیشمار آدمیان جز اندکی بر آن قطار سوار نشدند. از جهان تا خدا هزار ایستگاه بود. در هر...
-
چهار فصل زندگی
چهارشنبه 22 دیماه سال 1389 16:09
مردی چهار پسر داشت. آنها را به ترتیب به سراغ درخت گلابی ای فرستاد که در فاصله ای دور از خانه شان روییده بود: پسر اول در زمستان، دومی در بهار، سومی در تابستان و پسر چهارم در پاییز به کنار درخت رفتند. سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه دیده بودند درخت را توصیف کنند . پسر اول گفت: درخت زشتی بود،...
-
یه سخن
چهارشنبه 22 دیماه سال 1389 14:12
ویکتــور هـوگــو: خـــداونــدا! اگر بخواهم آنچه در ذهن دارم با تو بگویم، هزاران جلد کتاب می شود ولی آنچه در دل دارم یک جمله بیش نیست: دوستـــــت دارمــ
-
همین جاست....
چهارشنبه 22 دیماه سال 1389 13:53
همین جاست.... دیر یا زود نمیدونم ولی به این نتیجه رسیدم که بهشت و جهنم همین جاست... اون پل صراطی که همه ازش حرف میزنن تو همین دنیاست... خدا خودش میگه: « هرکس در این جهان نابیناست در جهان آحرت نیز نابینا و گمراه تر خواهد بود » این آیه قرآنه ولی نمیدونم چه سوره ای بود یادم رفته... حالا یه بارم آیه قرآن بی آدرس یه جا...
-
لبخند
شنبه 4 دیماه سال 1389 12:31
آری, آری زندگی زیباست؛ زندگی آتشگهی دیرنده پا بر جاست؛ گر بیفروزیش, رقص شعله اش در هر کران پیداست؛ ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست؛
-
...
پنجشنبه 25 آذرماه سال 1389 20:49
خــب پسـت قبلــی رو پـاک کــردم چــوون خــودم میخــوام دیــگه مثبت و پر انرژی باشم مبــارزه گــر بــاشــم، تسلیــم نشــم... میــخوام از نـونـوچـــــــه جــون یــاد بگیــرم ... پــــیش بــه ســوی مثــبت نگــــری...
-
آرایش فلامینگوها !!! ...
دوشنبه 10 آبانماه سال 1389 20:32
برام جالب بود گفتم براتون بزارمش شاید خوشتون اومد...
-
فقر اینترنتی...
دوشنبه 10 آبانماه سال 1389 20:27
سلام دوستانم خیلی دوستتون دارم ... سلام وبلاگ آواره ام دیگه کیه که تو رو آپ کنه ... من بیچاره دچار فقر اینترنتی شدم... تازه فهمیدم که من به نت اعتیاد داشتم چون از دوریش نمی دونم چیکار کنم ولی من به این راحتی ها ترک نمی کنم برام دعا کنین چون من نمی تونم به این راحتی ها ترک کنم فهلا دوستان گلم بــــــــــای دلم براتون...
-
شــایـد او رابعــه بـود ......
سهشنبه 30 شهریورماه سال 1389 02:40
او رابعه است، او که شبانه روز هزار رکعت نماز می گزارد. روزها ها همه به روزه است. شبها بیدار و سر به سجده. او رابعه است وقتی چراغ در خانه ندارد انگشتش را چراغی می کند و تا صبح دستش روشن است. او همان است که سجاده بر هوا میاندازد و به کوه که میرود، آهواان و نخجیران و گوران به او تقرب می جویند. حالا تو می خواهی به...
-
هر چه می خواهی دل تنگم بگو ...
شنبه 27 شهریورماه سال 1389 23:47
_ نمی دونم از چی میترسم ... شاید از خودم چون نمی دونم قراره چیکار کنم؟؟؟ سخته برام خیلی از واقعیت ها رو قبول کنم!!! * اینکه دارم بزرگ میشم!!! اینکه باید مسئولیت پذیرتر بشم!!! اینکه نمیشه متوقف شد چون نابود میشی!!! * اینکه نمیشه از عشق فرار کرد؟؟؟ * اینکه بزرگ میشی !!! ... تمام کودکیت و رویاهاش میشه خاطره... میشه...
-
بخشی از منشور پارسوماش از کوروش
چهارشنبه 24 شهریورماه سال 1389 20:18
بگ ذارید هرکس به آیین خویش باشد زنان را گرامی بدارید فرودستان را دریابید وهرکس به تکلم قبیله ی خود سخن بگوید آدمی تنها در مقام خویش به منزلت خواهد رسید گسستن زنجیرها آرزوی من است رهایی بندگان و عزت بزرگان آرزوی من است شکوه شب و حرمت خورشید را گرامی میدارم پس تا هست شبهایتان به شادی باشد و روزهایتان رازدار رهایی باد...
-
تبــار عـاشقــان
چهارشنبه 24 شهریورماه سال 1389 00:29
شاهـد مـرگ غمـ انگیـز بهارمـ چه کنمـ ابـر دلتنــگمـ اگــر زار نبــارمــ چـه کنــمـ نیسـت از هیـچ طـرف راه بـرون شـد ز شبمـ زلــف افشــان تـو گردیـده حصـارمـ چــه کنمـ از ازل ایـل و تبــارمـ همــه عاشــق بـودنــد سخـت دلبـستـه این ایـل و تبـارم چـه کنمـ مـن کزیــن فاصــلـه غــارت شـده چشـمـ توامـ چــون بـه دیـدار تـو...