-
داستــان ایـن روزهــای مــن
دوشنبه 6 تیرماه سال 1390 21:46
گاهی طمع با آدم چه کارا نمیکنه... بعد چند روز ذرس خوندن و تلاش کردن و این همه کلاس خصوصی و اینا اینم از روزگار ما...!!!! امروز سر جلسه امتحان ... امتحان مدار1 با اینکه همه سوال ها رو جواب داده بودم بازم طمع سوال آخر کشیدم... و بازم توسط نفس خبیث خودم وسوسه شدم و از تقلبی کوچیک که فقط یه فرمول طولانی رو که یادش...
-
درد و دلهــــا و شکایت هـــــا
یکشنبه 22 خردادماه سال 1390 18:18
اینجا تنها جایی که میتونم راحت باشم با خودم رو راست باشم ... تنها جایی که میتونم هر چی که دوست دارم بنویسم و تنهاییم رو لمس کنم... واسه همین میخوام به اشتباهات خودم تو خلوتم اعتراف کنم... میشه زندگی رو از دید یک نقاش که دنبال به تصویر کشیدن زیبایی هاست خوب تصویر کرد ولی وقتی جایی باشی که نتونی زیبایی رو تشخیص بدی مثل...
-
اوضاع مــــــــــــــــــــــــــا
پنجشنبه 19 خردادماه سال 1390 17:38
سلااااااااااااااااام به همه دوستان اوضاع من تو این دو ما بهم ریخته ... تا بود امتحانات میان ترم============> حالام پایان ترم کلی کار رو درگیری تو این اوضاع شیر تو شیر زندگی ما!!!! دیروزم زدم سیستمم رو شکوندم ... مجبور شدم تمام نظرات رو بی جواب گذاشتم ... پوزش نونوچه جووونم دلم برات خیلی تنگیده . . . . . . . . دیدار...
-
...
دوشنبه 5 اردیبهشتماه سال 1390 21:42
بخــوان مرا خط به خط معنایــم کن واژه به واژه، حــرف به حـــــــرف تمــام بغــض هایم، اشــک هــایــم، نگفتــه هایم را مرهــم بــاش... کــه مـن از بـرم این قصــه ی تنهــایـی را
-
یادداشتی از نلسون ماندلا
پنجشنبه 11 فروردینماه سال 1390 00:36
من باور دارم ... که دعوا و جرّ و بحث دو نفر با هم به معنى این که آنها همدیگر را دوست ندارند نیست. و دعوا نکردن دو نفر با هم نیز به معنى این که آنها همدیگر را دوست دارند نمىباشد. من باور دارم ... که هر چقدر دوستمان خوب و صمیمى باشد هر از گاهى باعث ناراحتى ما خواهد شد و ما باید بدین خاطر او را ببخشیم. من باور دارم...
-
...
یکشنبه 7 فروردینماه سال 1390 23:57
چنــد پستــه لال مانـده است آنهـــا کـه لب گشودنـد؛ خورده شــدند آنهــا که لال مانــده اند؛ می شــکنند دندانســـاز راست می گفت: پستــه لال؛ سکـــوت دنـدان شکن است !!! ... حسین پنــاهی
-
حق نــام دیـگر مـن بـود
شنبه 6 فروردینماه سال 1390 23:43
پیش از آنــکه انسان پـا بـر زمیـن بگـذارد. خدا تــکه ای خورشیـد و پـاره ای ابر به او داد و فرمود: آی، ای انسان زندگی کن و بدان که در آزمون زنــدگی ایـن ابـر و این خورشیــد فــراوان به کــارت مـی آیـد . انســان نفهمـــید که خــدا چــه مــی گویـد، پس از خـــدا خـواسـت کـه گــره ندانستنـش را قــدری بـاز کـند . خــداونـد...
-
خـــدا با تـــوام
جمعه 27 اسفندماه سال 1389 22:22
" که البتـــه شیطان را هرگز بر کسی که به خدا ایمان آورده و بر او توکل و اعتماد کرده تسلط نخواهد بـــود " « سوره نحل آیه 99 » . . . چیــزی نمیگـم فقط نمیـدونــم چــرا صــدات رو نمــی شنــوم... !!!!!! یا به سختی صدات رو می شنوم...!!!! من دیگه فاطمه قبل نیستم ... دلـــم واسه خودم تنگ شده!!! نمی دونـــم چــرا...
-
عیدتون مبــــــــــارک
جمعه 27 اسفندماه سال 1389 15:29
نـــرم نرمــک مـی رسد اینــک بهــــــــــار خـــــوش بحـــــــال روزگـــــــــــــــــــــــار خــوش بـحــال چشمــه هــا و دشت هــا خـوش بحـــال دانــه هـا و سبــــزه هــــــا خـوش بحــال غنچــه هــای نیمــه بـــــاز ســــلام به همه دوستان امــروز27 اسفند ِ، یعنی 3 روز دیگه عید ِ وسال جدید شروع میشه سال 8۹ هم با همه...
-
از هــر دری سخنــی
جمعه 15 بهمنماه سال 1389 23:25
۱ ) نمیدونم چم شده... معدل ترم اول: 15.47!!!!! حالا این خوبه یا بده؟؟؟؟!!!؟؟؟ ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ ۲)) یه بیت شعر که جدیدا بش علاقمند شدم: بـ ــ ه راه بـــ ــ ــادیـ ـ ـه رفتـ ـ ــن بــ ـه از نشستــ ـن بــاطـ ـل کــ ـ ـه گـ ـر مـ ـ ـراد نیـ ـابـم بـه قـ ـ ـدر وسـ ـع بـکـ ـ ـوشــ ـم...
-
قطاری به مقصد خدا
جمعه 24 دیماه سال 1389 11:27
قطاری که به مقصد خدا می رفت٬ لختی در ایستگاه دنیا توقف کرد و پیامبر رو به جهان کرد و گفت: مقصد ما خداست، کیست که با ما سفر کند؟ کیست که رنج و عشق توامان بخواهد؟ کیست که باور کند دنیا ایستگاهی است تنها برای گذشتن؟ قرن ها گذشت اما از بیشمار آدمیان جز اندکی بر آن قطار سوار نشدند. از جهان تا خدا هزار ایستگاه بود. در هر...
-
چهار فصل زندگی
چهارشنبه 22 دیماه سال 1389 16:09
مردی چهار پسر داشت. آنها را به ترتیب به سراغ درخت گلابی ای فرستاد که در فاصله ای دور از خانه شان روییده بود: پسر اول در زمستان، دومی در بهار، سومی در تابستان و پسر چهارم در پاییز به کنار درخت رفتند. سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه دیده بودند درخت را توصیف کنند . پسر اول گفت: درخت زشتی بود،...
-
یه سخن
چهارشنبه 22 دیماه سال 1389 14:12
ویکتــور هـوگــو: خـــداونــدا! اگر بخواهم آنچه در ذهن دارم با تو بگویم، هزاران جلد کتاب می شود ولی آنچه در دل دارم یک جمله بیش نیست: دوستـــــت دارمــ
-
همین جاست....
چهارشنبه 22 دیماه سال 1389 13:53
همین جاست.... دیر یا زود نمیدونم ولی به این نتیجه رسیدم که بهشت و جهنم همین جاست... اون پل صراطی که همه ازش حرف میزنن تو همین دنیاست... خدا خودش میگه: « هرکس در این جهان نابیناست در جهان آحرت نیز نابینا و گمراه تر خواهد بود » این آیه قرآنه ولی نمیدونم چه سوره ای بود یادم رفته... حالا یه بارم آیه قرآن بی آدرس یه جا...
-
لبخند
شنبه 4 دیماه سال 1389 12:31
آری, آری زندگی زیباست؛ زندگی آتشگهی دیرنده پا بر جاست؛ گر بیفروزیش, رقص شعله اش در هر کران پیداست؛ ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست؛
-
...
پنجشنبه 25 آذرماه سال 1389 20:49
خــب پسـت قبلــی رو پـاک کــردم چــوون خــودم میخــوام دیــگه مثبت و پر انرژی باشم مبــارزه گــر بــاشــم، تسلیــم نشــم... میــخوام از نـونـوچـــــــه جــون یــاد بگیــرم ... پــــیش بــه ســوی مثــبت نگــــری...
-
آرایش فلامینگوها !!! ...
دوشنبه 10 آبانماه سال 1389 20:32
برام جالب بود گفتم براتون بزارمش شاید خوشتون اومد...
-
فقر اینترنتی...
دوشنبه 10 آبانماه سال 1389 20:27
سلام دوستانم خیلی دوستتون دارم ... سلام وبلاگ آواره ام دیگه کیه که تو رو آپ کنه ... من بیچاره دچار فقر اینترنتی شدم... تازه فهمیدم که من به نت اعتیاد داشتم چون از دوریش نمی دونم چیکار کنم ولی من به این راحتی ها ترک نمی کنم برام دعا کنین چون من نمی تونم به این راحتی ها ترک کنم فهلا دوستان گلم بــــــــــای دلم براتون...
-
شــایـد او رابعــه بـود ......
سهشنبه 30 شهریورماه سال 1389 02:40
او رابعه است، او که شبانه روز هزار رکعت نماز می گزارد. روزها ها همه به روزه است. شبها بیدار و سر به سجده. او رابعه است وقتی چراغ در خانه ندارد انگشتش را چراغی می کند و تا صبح دستش روشن است. او همان است که سجاده بر هوا میاندازد و به کوه که میرود، آهواان و نخجیران و گوران به او تقرب می جویند. حالا تو می خواهی به...
-
هر چه می خواهی دل تنگم بگو ...
شنبه 27 شهریورماه سال 1389 23:47
_ نمی دونم از چی میترسم ... شاید از خودم چون نمی دونم قراره چیکار کنم؟؟؟ سخته برام خیلی از واقعیت ها رو قبول کنم!!! * اینکه دارم بزرگ میشم!!! اینکه باید مسئولیت پذیرتر بشم!!! اینکه نمیشه متوقف شد چون نابود میشی!!! * اینکه نمیشه از عشق فرار کرد؟؟؟ * اینکه بزرگ میشی !!! ... تمام کودکیت و رویاهاش میشه خاطره... میشه...
-
بخشی از منشور پارسوماش از کوروش
چهارشنبه 24 شهریورماه سال 1389 20:18
بگ ذارید هرکس به آیین خویش باشد زنان را گرامی بدارید فرودستان را دریابید وهرکس به تکلم قبیله ی خود سخن بگوید آدمی تنها در مقام خویش به منزلت خواهد رسید گسستن زنجیرها آرزوی من است رهایی بندگان و عزت بزرگان آرزوی من است شکوه شب و حرمت خورشید را گرامی میدارم پس تا هست شبهایتان به شادی باشد و روزهایتان رازدار رهایی باد...
-
تبــار عـاشقــان
چهارشنبه 24 شهریورماه سال 1389 00:29
شاهـد مـرگ غمـ انگیـز بهارمـ چه کنمـ ابـر دلتنــگمـ اگــر زار نبــارمــ چـه کنــمـ نیسـت از هیـچ طـرف راه بـرون شـد ز شبمـ زلــف افشــان تـو گردیـده حصـارمـ چــه کنمـ از ازل ایـل و تبــارمـ همــه عاشــق بـودنــد سخـت دلبـستـه این ایـل و تبـارم چـه کنمـ مـن کزیــن فاصــلـه غــارت شـده چشـمـ توامـ چــون بـه دیـدار تـو...
-
با چراغ گرد شهر
شنبه 20 شهریورماه سال 1389 02:45
از دیو و درد ملول بود و با چراغ گرد شهری می گشت، در جست و جوی انسان بود گفتند : نگرد که ما گشته ایم و آنچه می جویی یافت نمی شود گفت : می گردم زیرا گشتن از یافتن زیباتر است و گفت : قحطی است نه قحطی آب و نان که قحطی انسان بر آشفتند و به کینه بر خاستند و هزار تیر ملامت روانه اش کردند که ما را مگر نمی بیینی که منکر...
-
بالاخره تموم شد...
شنبه 20 شهریورماه سال 1389 00:42
دارم یه نفس راحت میکشم چقدر بده پشت کنکور بمونی باز کنکور رو خراب کنی.. بدشانسی...!!! ولی بازم به شانس اعتقاد پیدا نکردم. حتی با اینکه فقط میتونم بگم سر جلسه کنکور بدشانسی اووردم و حالم بد شد... ولی شاید بازم به خاطر استرس زیاد بوده باشه... به هر حال بازم میگم خدا رو شکر با اینکه عالی نشد...ولی بازم خدا رو شکر که رشته...
-
هر چه را که به دانستن نیاز داشتم از کشتی نوح آموختم...
پنجشنبه 18 شهریورماه سال 1389 04:16
۱- از قایق جا نمانید. ۲- به خاطر بسپارید که همه ی ما در یک قایقیم (سرنوشت مشترک) ۳- از قبل برنامه ریزی کنید. موقعی که نوح کشتی می ساخت از باران خبری نبود . ۴- خود را سالم و سرحال نگه دارید. امکان دارد در سن ۶۰سالگی کسی از شما بخواهد دست به کار بزرگی بزنید. ۵- به حرف نقادان و عیب جویان گوش ندهید به کاری که باید انجام...
-
ابـر و ابـریشـــم و عشــق
سهشنبه 16 شهریورماه سال 1389 03:48
هزار و یک اسم داری و من از آن همه اسم ((لطیف)) تو را دوست تر دارم که یاد ابر و ابریشم و عشق می افتم . خوب یادم هست از بهشت که آمدم ، تنم از نور بود و پر و بالم از نسیم . بس که لطیف بودم ، توی مشت دنیا جا نمی شدم . اما زمین تیره بود . کدر بود ، سفت بود و سخت. دامنم به سختی اش گرفت و دستم به تیرگی اش آغشته شد . و من هر...
-
"هر بار که میروی، رسیدهای"
سهشنبه 16 شهریورماه سال 1389 01:15
پشتش سنگین بود و جادههای دنیا طولانی. میدانست که همیشه جز اندکی از بسیار را نخواهد رفت. آهسته آهسته میخزید، دشوار و کُند؛ و دورها همیشه دور بود. سنگپشت تقدیرش را دوست نمیداشت و آن را چون اجباری بر دوش میکشید. پرندهای در آسمان پر زد، سبک؛ و سنگپشت رو به خدا کرد و گفت: این عدل نیست، این...
-
و
یکشنبه 14 شهریورماه سال 1389 19:30
آری، مـا غنچـــه ی یــک خـوابیــم. - غنچـــه ی خــواب؟ آیـا مـی شکفیــم؟ - یـک روزی، بــی جنبـــش بـرگ. - اینجـــا؟ - نــی، در دره ی مـرگ. - تـاریـــکی، تنهـــایـــی. - نــی، خلـــوت زیبــایـــی. - بــه تمـاشــا چـه کســی مـی آیـد، چـه کسـی مـا را مـی بـویــد؟ - ... - و بـه بــادی پـرپـر...؟ - ... - و فـــــــــرودی...
-
خطی ز دلتنگی...
یکشنبه 14 شهریورماه سال 1389 17:13
آدما چه زود هم دیگه رو فراموش میکنن به چند روزم نمی کشه ... چه راحت کسایی که چند سال یا چند ماه رو باهاشون بودی فکر نمی کردی یه روز هم دیگه رو فراموش کنین به این راحتی فراموشت کنن... چه میشه کرد روزگاره دیگه... آخرش باز میشینی فکر میکنی که چرا تو این مدت خدا رو فراموش کردی، اونی که هیچ وقت فراموشت نکرد... از یاد...
-
اینجا خونه ی منه
شنبه 13 شهریورماه سال 1389 18:06
اینجا خونه ی منه اینجا رو خودم میسازم اونجوری که دوست دارم من یعنی ===>>>> فاطمه ، 19 سالمه یه دختر ... یه دختر ِ شلوغ البته بزرگتر که شدم آروومتر شدم اینجا میشه خونه ی من... چیزایی رو که دوس دارم فراموشم نشه رو اینجا میزارم چه خوبش رو چه بدش رو خوشحال میشم بخونیم