-
من متعلق ب این دوره نیستم انگار!
پنجشنبه 4 شهریورماه سال 1395 00:27
گاهی فکر میکنم کاش صد سال قبل تر یا صد سال جلوتر به دنیا آمده بودم!
-
منظورش من بودم :)
چهارشنبه 3 شهریورماه سال 1395 12:50
برای اینکه هانیــا رو سرگرم کنم عکسای خانوادگی رو نشونش دادم. برگشت گفت: اینم خاله که همیشه میخنــده :استیکر خاله قربونش بشه:
-
بازگشـت :)
دوشنبه 1 شهریورماه سال 1395 23:48
برگشتـــم:) سفر خوبی بود خدا رو شکر:)
-
خدا لعنتش کنه
یکشنبه 31 مردادماه سال 1395 03:01
خیلی عصبانی ام. مثلا از اینکه بین دو نفر بهم بخوره و کارشون به طلاق بکشه، چی بهش میرسه؟ قبلا هم این کار رو کرده و باعث جدایی و از هم پاشیدن یک زندگی شده. این بار خودم از خجالتش درمیام!!!
-
:)
یکشنبه 31 مردادماه سال 1395 02:32
خدا رو شکر برادرم همسری خیلی خوب داره، اینکه حوصله به خرج میده و شرایط رو به خوبی میتونه مدیریت کنه. امیدوارم دوره درمانیش به خوبی طی بشه و بی بازگشت باشه. قول دادم خانوادم چیزی نفهمن:) خدا خودش یاری کنه:)
-
!
جمعه 29 مردادماه سال 1395 02:15
به زنداداشم میگم که داداش من تو زندگیش دنبال چی هست؟ چی از زندگیش میخواسته؟ میگه نمیدونم! من: مگه وقتی میخواستید ازدواج کنید نپرسیدی ازش؟؟ اون: یه لبخند تلخ... * این روزها بیشتر از هر چیزی از ازدواج میترسم ! اونقدر که زندگی داغون می بینم اطرافم...!
-
هر کسی اسیر غفلت های خودشه!
جمعه 29 مردادماه سال 1395 01:06
داداش من 6 ماهه اعتیاد پیدا کرده به هرویین! چراش و نمیدونم! کسی که رو اسمش قسم میخورن. کسی که حرفش برای بقیه حجت هست! ابرو و عزت خودش و اینجوری میریزه دلیلش رو نمیدونم واقعا! بگم اهل خوشگذرونی هست، نیست، بگم اهل کار خلاف بوده خب نبوده. نمیدونم چرا اینجور شده! ولی میدونم بخدا ایمان نداره!!! اینکه زنداداش من اینجوری...
-
ای که دستت میرسد کاری بکن
سهشنبه 26 مردادماه سال 1395 23:41
-مشکل از داداش منه، منم میدونم... -لیلی میگفت فردا میخوام برم دادخواست طلاق بدم! دیگه نمیتونم. بهش حق میدم... - فعلا من چیزی به مامان و بابام نمیگم میزارم فعلا شاد باشن تو مسافرت که بعدش ماجراها دارن! خدا خودش رحم کنه... -فقط دارم به حامد فکر میکنم... این بچه تازه یاد گرفته بگه مامان، بابا :( - وای خدا چیکار کنیم. شک...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 26 مردادماه سال 1395 01:03
دوست دارم دورتر از همیشه باشم...! تنهای تنها! ... کی گفته تنهایی خوبه من نمیدونم! خدایا اونقدر همراهم باش که احساس تنهایی بهم آسیب نزنه. اونقدر سوال توی ذهنم دارم که برای به جواب درست رسیدن فک کنم باید کل قران و کتب دینی رو خودم زیر و رو کنم!!!
-
!
سهشنبه 26 مردادماه سال 1395 00:55
خانواده جمیعا رفتن شمال و اردبیل و ... حتی یک لحظم دلم نخواسته باهاشون بوده باشم... فاطمه نوشت: *این مسافرت که عمدا نرفتم ولی علت اینکه همیشه من توی مسافرت های خانوادگی و دست جمعی نیستم نامشخصه! خیلی جاها رفتن که من نبودم! ** مسافرت شیرازم خوب نبود. اصلا خوش نگذشت!!! دیدن چیزهایی که نباید ببینم، آزارم میده! نباید دهنم...
-
السلام و علیک یا علی ابن موسی الرضا
دوشنبه 25 مردادماه سال 1395 02:39
چشمام رو می بندم ، نصفه شبه و حرم خلوت تر از همیشه هست، توی صحن انقلاب روبروی گنبد نشستم، دعا میخونم ، گریه میکنم و سفارشاتم رو میگم و مثل همیشه آرومم میکنی... نمیتونم باور کنم این همه دور شدم ازت♥♡♥ فاطمه نوشت: دو روز پیش وقتی تی وی حرم و نشون میداد اونقدر غرق نگاه کردن بهش بودم که با خودم گفتم آخر هفته میرم حرم....
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 23 مردادماه سال 1395 23:56
خب مثلا یکی ام تنها ملاک ازدواجش قد ، هیکل، خوشگلی و خوش تیپی طرفش هست! که بقیه بگن واااای دیدی چه شوهری گیرش اومد ! مرد رو به هوش، درایت، عقلش و ... باید انتخاب کرد نه این ظواهر فنا پذیر! نمیگم که دیگه خیلی بدجور ولی یه مرد باهوش و باغیرت و ... با یک ظاهر متوسط رو ترجیح میدم به یک مرد خوشگلو خوش تیپ و خوش هیکل و ولی...
-
خدایا چراغ راه باش :)
شنبه 23 مردادماه سال 1395 23:30
هر آدمی دقیقا از جایی که زیادی مغرور میشه اشتباهاتش شروع میشه. وقتی مطمنی انتخابت درست ترین انتخاب هست. وقتی حرف بقیه رو گوش نمیکنی، سرخود میشی، حتی وقتایی که به بهای زندگی و آینده خودت برای دیگری دلسوزی میکنی! گاهی بهای خیلی سنگینی رو باید پرداخت کنیم! مثل عمر، آبرو و ...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 17 مردادماه سال 1395 02:14
سیستم دفاعی بدنم در مقابل آدم های فضول زره پوش میشه حتی! اونقدر درجه نفهم بودنشون پایین هست که متوجه نمیشن که داری بشون جواب سربالا میدی!! یا اونقدر پر رو هستن که براشون مهم نیست جواب سربالایی که بشون میدی سوالاشونو با جزییات بیشتر مطرح میکنن! کم طاقت و کم حوصله میشم وقتی مدام کسی سوال ازم میپرسه که از زیر و بم زندگیم...
-
خدا از این نعمت هاش روزی همه ما کنه:)
یکشنبه 17 مردادماه سال 1395 01:47
وقتی کسی حمایتت کنه، میفهمی "حامی" یعنی چی! منظورم از لحاظ مالی نیست. منظورم باور داشته شدن هست. کسی باشه که باورت داشته باشه، چه برنده باشی چه بازنده...:)
-
جل الخالق!!!!
یکشنبه 17 مردادماه سال 1395 01:41
مورد کشف شده یعنی زنداداش لیلی، دو سه تا مار کشته . مار که نه افعی!!! این خانم محترم از مار نمیترسه ولی سوسک که می بینه جوری جیغ میکشه و میره آسمون و میاد زمین که تو مسابقات پرش المپیک میرفت حتما مدال طلا می اوردO_o
-
زنداداش عزیزم:)
چهارشنبه 13 مردادماه سال 1395 01:33
لیلی میگه: فاطمه وقتی هدف، آرزو، حاجت و خواسته ای داری هر روز صبح پاشو دعای توسل بخون. دعا کن براش . تلاش کن و توکل کن مطمن باش بهش میرسی. به این که رسیدی برو سراغ بعدی برای بعدی شروع کن:) جواب میگیری باور کن:)
-
فقط خدا رو شکر زودگذره:)
چهارشنبه 13 مردادماه سال 1395 01:27
حس و حالی که امروز بعد از خواب بعدازظهر داشتم غیرقابل توصیف هست. شاید بهتره بگم ازشکست عشقی هم بدتره....:| با دوش گرفتن بهتر شدم!
-
خواب های خاطرانگیز!
سهشنبه 12 مردادماه سال 1395 02:38
یادمه ترم اول کارشناسی یکی از همکلاسی های ذکور خیلی مواظبم بود و هوام رو داشت. خیلی پسره متین، باوقار و مودبی بود. یه فرق دیگه ای با بقیه داشت این بود که اصلا بچه نبود با هر کسی نمی پرید و هم کلام نمیشد و ... اولین بار سر کلاس استاد بی ادب و دیوانه ای که داشتیم ، اومد و دقیقا اومد جفتم نشست. متوجه نبودم داره نگام...
-
رمز
یکشنبه 10 مردادماه سال 1395 15:27
همون رمز قبلی هست:)
-
غرغرنامه
یکشنبه 10 مردادماه سال 1395 02:13
-
زیبایی های کلام امام دوست داشتنی ام
جمعه 8 مردادماه سال 1395 01:20
آبروی تو چون یخی جامد است و درخواست آن را قطره قطره آب می کند، پس بنگر آن را برای چه کسی فرو میریزی. امام علی (ع)
-
کوچه ای رو به آزادی...
دوشنبه 4 مردادماه سال 1395 23:47
هنوزم شیرازخونه برادری ام. زیاد گردش و تفریح نمیریم مگر آخر هفته ها یا وقتی داداشم مرخصی داشته باشه. گردش و تفریحش به کنار، خدا رو شکر میکنم اینجا که هستم آرومم و آرامش دارم میتونم با تمرکز فکر کنم و تصمیم بگیرم و زنداداش ماه ام که وجودش برای منم آرامش داره. خدا رو شکر میکنم که داداشم همچین همسر خوب و مهربونی داره و...
-
سفر خوشی را برای خودم آرزومندم :دی
جمعه 18 تیرماه سال 1395 02:28
این بار میخوام بــرم شیــراز :) رفتم که یک مـــاهی بمـــونم :دی
-
لباس تمیز می پوشن براش ....
شنبه 12 تیرماه سال 1395 03:06
بعضیـــام به "فضولی" کردن و حتی "پیش داوری و قضاوت" کردن و... میگن "آگـــاهــی"...
-
من اینجوری مثبت اندیشی میکنم :)
شنبه 12 تیرماه سال 1395 02:55
یه قانون هست " منفی *منفی= مثبت" سیگنال منفی این چند روز حس خیلی خوبی ودرونم ایجاد کرده :)
-
انگار وضعیت وخیم تر از چیزی که فکر میکردم !!!
جمعه 11 تیرماه سال 1395 23:30
کار کشیده به سمینار ازدواج دوستی یک کانال فرستاد برای من که توش جوونا رو به هم معرفی میکنن برای ازدواج. یه آگهی توش بود برای امروز عصر سمینار ازدواج داشتن نمیدونم کجای تهران!! این قضایا که چه دوره زمونه ای شده که دیگه خواستگاری و ازدواجم کشیده شده به سمینار به کنــار!! دارم به این فکر میکنم؛ مثلا بچه ات ازت میپرسه شما...
-
هیچی سر جاش نیست...
پنجشنبه 10 تیرماه سال 1395 02:46
دلیل این همه دشمنــی خواهرم برام نامشخصه...! اذیتم میکنــه، خیلی اذیتـم میکنـه... دفعه بعد نمیدونم چطور میخواد خودشو خالی کنه. مگه آبروی نریخته ای هم از من مونده هنوز...
-
آدم بایــد روشن باشه...
پنجشنبه 10 تیرماه سال 1395 02:37
همیشـه ازهم صحبت شدن با آدم هایی که همه حرف هایشــان دو پهــلو است حالم بهم میخوره... حتی از اون هایی که خیلی خوب بلدن صحبت کنن. بلدن چی بگن، توجیح کنن و هر روز حرف هاشونو با هزار جور دلیل عوض کنن... اگه روشن و صاف می بود دقیقا می فهمید. اگه من چیزی نمیگم دلیل نفهمیدنم نیست. دلیل اینه که وقتی دروغ میشنوم حالم بد میشه،...
-
و یک شب طولانـــــی
پنجشنبه 10 تیرماه سال 1395 01:59
دلــم یه شونه میخواد. یکی که تو گوشم بگه نترس من هستم...