-
اوووم:(
شنبه 29 مهرماه سال 1396 19:41
به بابام میگفتم خب بهم دروغ میگه میخواد سواستفاده کنه، منم دروغ گفتم بهش که کارم راه بیافته... میگه، هر کی هر کاری میخواد کنه تو حق نداری دروغ بگی، کار خودت رو کن...
-
آمین
شنبه 29 مهرماه سال 1396 19:38
خدایا حال بابام بد نشه، دیگه بحث نمیکنم باهاش، بهش استرس نمیدم.
-
ریشه داره
چهارشنبه 26 مهرماه سال 1396 00:02
این بغض همیشه همرامِ شده غمباد!
-
تنها یک روز را زندگی کن
سهشنبه 18 مهرماه سال 1396 20:14
تنها یک روز را زندگی کن خدا گفت: "آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند، گویی هزار سال زیسته است و آنکه امروزش را در نمییابد هزار سال هم به کارش نمیآید"، آنگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت: "حالا برو و یک روز زندگی کن." او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش میدرخشید،...
-
و خیلی چیزهای دیگه!
سهشنبه 18 مهرماه سال 1396 00:57
تنهایی خیلی دق دهنده، بغض دهنده، خسته کننده، بی حوصله کننده و ... است.
-
قلب های مهربون...
یکشنبه 16 مهرماه سال 1396 00:53
# گاهی شنیدن حرف هایی که همیشه بلدی از زبان یکی دیگه خیلی لذت بخشه، اونم یهویی... # و از دیگر حس های خوب میشه به "درک شدن" اشاره کرد. # بعضی آدمها انگار فقط یک قلب مهربونن، کاری با فاکتورهای اخلاق و رفتار ظاهریشون ندارم، ظاهرا حتی ممکنه شبیه مفسد های فی الارض باشن از نظر قضات، ولی کافیه نزدیک تر بشید و کشف...
-
امنیت
جمعه 14 مهرماه سال 1396 23:08
وقتی از کسی توقع داریم و یا کسی رو خیلی دوستش داریم، در واقع دنبال احساس امنیت از اون طرف هستیم، حتی از طرفی ام احساس "امنیت کامل" آدم رو "بیخیال" میکنه... اگر در هر مسئله ای اول سطح امنیت-مون رو بررسی کنیم راحتتر با مسائل حتی افراد برخورد میکنیم و زودتر به راه حل منطقی میرسیم... نه بیخیالی خوبه...
-
گذشتن از تردید ها...
سهشنبه 11 مهرماه سال 1396 23:41
"رها کردن" بهترین فعل دنیاس، اونجایی که چاره ای نیست. حس آزادی، امنیت و ... به همراه خودش داره، رها انگار جفت و یار امیدِ، چون بعد از اینکه رها میکنی انگار امید تازه ای پیدا میکنی... «... و شک چهار بخش دارد: جدال در گفتار، ترسیدن، دودل بودن، و تسلیم حوادث روزگار شدن. پس آن کس که جدال و نزاع را عادت خود قرار...
-
روشنتر شووو...
سهشنبه 11 مهرماه سال 1396 23:34
امید دارم و امیدوارم این کور سوی امیدم روشن بمونه و روشنتر بشه :)
-
رها کنیم تا آزاد باشیم...
دوشنبه 10 مهرماه سال 1396 23:39
به تنفر فکر میکردم ، به اینکه چطور این همه کینه و نفرت رو از قلبم دور کنم و چطور نسبت به آدم هایی که اذیتم میکنند و متنفرم ازشون، بی تفاوت باشم و با همه آزارها و اذیت ها راه خودمو ادامه بدم. رسیدم به راه حل قدیمیم یادمه هر وقت یک نفر شروع میکرد مسخره کردن میگفتم: " چرا این کار رو میکنی شاید اون پیش خدا عزیزتر از...
-
از جمله تحولات...
دوشنبه 10 مهرماه سال 1396 10:53
تا چند سال پیش اگه بابام بهم غر میزد و یا میگفت فاطمه بیشتر تلاش کن، یا سرزنش میکرد و سرش رو تکون میداد و ... هم ناراحت میشدم هم میگفتم چیکار من داره آخه و لجبازی که من بلدم خودم زندگی کنم. ولی الان میرم ماچش میکنم و ذوووق زده میشم...
-
امیدوارم رستگار شویم...
شنبه 8 مهرماه سال 1396 21:53
فیلمی توی اینستا گذاشته بودن، و زیرش نوشته بودن "have a nice ashora " فیلم چند ثانیه ای توی استخرهای مختلط توی امارات بود. که حتی شخصی ساکن امارات کامنت گذاشته بود، این مکان ها فقط مختص توریست هاست و مردم امارات نمیرن اونجاها، در روز عاشورا حتی شرکت های بزرگ ساختمانی توی این کشور این روز رو تعطیل اعلام میکنن...
-
میروم تا برسم...
چهارشنبه 5 مهرماه سال 1396 23:45
اهل هییت، روضه، مسجد، پای دسته، بیرون رفتم و ... و در کل محرم بازی نیستم ولی دلم و ذهنم توی کربلاس...
-
بدانید و آگاه باشید
یکشنبه 2 مهرماه سال 1396 22:54
ساعت 12 و نیم شب بلیط دارم. بابام گفت خودم میبرمت اما خسته است، خوابید. من اصلا راضی نیستم اذیتش کنم. ولی اینکه ساعت 10 خاموشی زدن اصلا انصاف نیست.... - گفتم شما بخوابید خودم در رو قفل میکنم پشت سرم :)))) - مرغ همسایه هنوز بیداره :دی
-
دریچه های دیگر....
یکشنبه 2 مهرماه سال 1396 08:55
گاهی وقت ها که کامل از خواب بیدار نشدم، بین خواب و بیداری ام، احساس میکنم بدنم سبک شده و با همون حالت جسمی احساس میکنم توی عالم دیگه هستم. اونجایی که "من" داره باهام حرف میزنه. یادم نمیمونه ولی احساس میکنم منفذ های بسته عقلم باز شده و میفهمم. احساس سبکی و آرامش، توجیح ام میکنه و جواب سوالهامو بهم میده،.....
-
طوفان رام شده...
شنبه 1 مهرماه سال 1396 22:41
با کلی استرس، بهش میگم یک روزه میخوام برم تهران و برگردم ، کار دارم. ولی میخوام داداشام متوجه نشن... مخالفتش رو با ارائه پیشنهاداتی عنوان کرد ولی بعدش که دلایلم رو شنید گفت باشه برو... فاطمه نوشت: حاضرم نصف عمرمو بدم ولی بابام درد نکشه و پیرتر و ضعیف تر نشه... قطعا اگه ده سال جوانتر بود نمیذاشت... هم خوشحالم که میتونم...
-
دیالوگ
شنبه 1 مهرماه سال 1396 13:56
دنیا مثل سایه دیواری که زود تموم میشه...
-
....
پنجشنبه 30 شهریورماه سال 1396 03:04
-
....
پنجشنبه 30 شهریورماه سال 1396 02:34
گاهی اونقدر بلاتکلیفی و الافی احاطه کرده آدم رو که آینده میشه کابوس...
-
افق های دور...
چهارشنبه 29 شهریورماه سال 1396 14:38
اگه عمری داشته باشم، یک دوره از زندگیم، قطعا میرم فلسفه میخونم... از بچگیم ذهنم درگیر سوالها و مسائلی شده که هر روز بیشترم میشه. این خلا رو هیچ چیزی پرنمیکنه.... شاید این راه خوبی باشه....
-
جیغ، دست،هوراااا
چهارشنبه 29 شهریورماه سال 1396 14:23
و خوشحالی می کنیم به مناسبت بازگشت نونوچه ^_^
-
منِ عجیب شده
دوشنبه 27 شهریورماه سال 1396 00:20
انگار روحم رو دزدیده بودن، جایی بودم که به زور برده بودنم و همه دور هم میگفتن و میخندیدن و من چهرهاشونو نمیدیدم ولی فقط بدن هاشون سیاه بود. اونجا می تونستم تمام صداها رو بشنوم. صداهایی که داشتن درباره من حرف میزدن و ... همیشه فکر میکردم خواب می بینم ولی دیشب مطمن شدم خواب نیست. همیشه کابوس توی کابوس می بینم. جیغ میزنم...
-
از دست رفتم دیگه...
چهارشنبه 22 شهریورماه سال 1396 11:47
وقتی که داشت به کارهاش فکر میکرد، میگفت چطور میتونم یکم خودخواه تر باشم...
-
خب چرا نمیپرسه چت شده!؟
چهارشنبه 22 شهریورماه سال 1396 11:18
محمد بهم میگه: تو حالت صفر و یک هستی... یا صفری یا یک، یا خوشحالی که همه میفهمن خوشحالی یا ناراحتی که یهو میری تو غار تنهایی خودت... منطق فازی نداری... # از تحلیل گری مسائل بورسی رسیده به تحلیل شخصیت من...
-
تموم بشید...
چهارشنبه 22 شهریورماه سال 1396 01:34
از اون گریه هایی که وقتی هق هق میزنی تمام بند بند وجودت، استخوان هات تیر میکشن... چرا این بغض تموم نمیشه!!!؟؟؟
-
بی قراری
سهشنبه 21 شهریورماه سال 1396 01:45
عاشق نیستم ولی میتونم ادای عاشق ها رو دربیارم... منظورمم از عشق، عشق الهی هستش... قانون میزاریم: عاشق نمی ترسه... عاشق نق نمیزنه... #من هم میترسم، هم نق میزنم، هم بی قرارم...
-
دردلآنه
یکشنبه 19 شهریورماه سال 1396 23:45
-
هیییی روزگار...
یکشنبه 19 شهریورماه سال 1396 19:48
- بهم میگه آفرین، دخترای ما هیچکدوم از این کارا نمیکنن، کار باغ یا حتی کار دیگری... + خب نه تنها اونها، هیچ دختری از این کارا نمیکنه. -ولی عب نداره ، ادمو خودساخته میکنه... #منظورش کار بااااغ، رنگکاری و کارای سخت دیگه بود... # من میرم خودمو به یونیسف معرفی میکنم، دستام زمخت و زبر شدن. ناخون هامو مجبورم تا ته بگیرم......
-
شیفت دیلیت کردن مخاطب های مزخرف...
جمعه 17 شهریورماه سال 1396 00:52
باید یک دوره غربالگری دوستان و آشنایان رو اطرافم شروع کنم...
-
:|
جمعه 17 شهریورماه سال 1396 00:50
نمی فهمم بعضی ها پیش خودشون چی فکر میکنن... دختره که همیشه از بچگی ازش فراری ام، خودشم مجرده بعد میشه واسطه که برا من کیس معرفی کنه! احمق ترین آدمی که دیدم. خیلی سعی میکنه خودش رو ساده بگیره که هیچی نمیدونه و تا بهش ثابت نکنی ازش بدبختری ولت نمیکنه. یادم ابتدایی باهاش همکلاسی بودم از جیب باباش پول برمیداشت، هی جلو من...