-
پرواز کن و از پرواز لذت ببر
جمعه 10 دیماه سال 1395 01:04
#مقصر همه ماجراها خودمونیم... یه موقع هایی یه چیزهایی رو تو ذهنمون بزرگ می کنیم...، آرزوها، اهداف، بدست آوردن های موقعیت های مختلف، حتی آدمها رو... زندگی همینی که هست، فقط خودتو از دست نده... #امروز با خودم گفتم باید اینجا این حرفو بزنم. باز اون یکی خودم گفت: این حرفو عمل کن، آدم باشه میفهمه...
-
وبلاگ گردی هام :)
چهارشنبه 8 دیماه سال 1395 20:40
"در هوای بارانی پرواز باید هیجان انگیزتر باشد..." منبع
-
نامه سرگشاده به بچه های به دنیا نیامده ام...
چهارشنبه 8 دیماه سال 1395 07:04
تنفر گونه های گوناگون دارد، یک نوع تنفر که در اثر فریب داده شدن بوجود می آید، طرف مقابل برای امتحان کردن و دیدن عکس العملت در نظر خودش خیلی زرنگ وارانه دروغ می گوید با هزار و n دلیل توجیه. این بدترین و غیرقابل بخشایش ترین نوع دروغ است. تنفر ایجاد شده توسط این نوع عمل در من خیلی عمیق تر است... نوع دیگری از تنفر که...
-
عجب!
چهارشنبه 8 دیماه سال 1395 05:57
دو ساعته بیدارم دارم تو رختخوابم وول میخورم. از کشفیاتم همین بس که یک مسجد یک ساعت زودتر اذان داد:| شاید ساعتش تنظیم بوده رو هر وقت بیدار شد...!! تریپ بهزاد ===>>>> بکپ دیگه
-
لحظات ناب صبحگاهی...
چهارشنبه 8 دیماه سال 1395 05:54
# صدای شرشر بارون ، اذان صبح ، رعد و برق و یاد تو...
-
تمام شده ام انگار...
سهشنبه 7 دیماه سال 1395 11:13
دنبال یه درد و رنج بزرگترم...
-
خدا منو یادته...
سهشنبه 7 دیماه سال 1395 02:14
# من از تنهایی میترسم و روز به روز این ترس بیشتر و بیشتر میشه... اونقدر که از این تنهایی می ترسم از مرگ وحشت ندارم... الانم از وحشت خوابم نمی بره...
-
دختر ماشینی...
دوشنبه 6 دیماه سال 1395 18:22
خیلی وقته کاری با درستی و نادرستی کارهام ندارم، حتی اگر از نظر دیگران احمقانه ترین شکل تصمیم گیری باشد... حتی اگر کل روانشناس و مشاوره های دنیا از در و دیوار تمام سیارات جمله و حدیث آویزان کنند که داری اشتباه میکنی... خیلی وقته دارم زندگی می کنم... تغییر کردن ترس داره ولی توی کابوس زندگی کردنم ترس داره... # خیلی وقت...
-
دوستش داشتم...
دوشنبه 6 دیماه سال 1395 10:41
# فرشته کوچولوی مهربون خواب هام... با دو تا بال خوشگل و بلوری با یه لبخند زیباااا که دلم براش ضعف میره، با چوب بلوری تر جادوییش که ستاره ها اطرافش میچرخیدن... # فک کنم با چوب جادوییش میخواست معجزه کنه برا زندگیم...
-
خدایا راهی، نگاهی....
جمعه 3 دیماه سال 1395 14:44
#هنوز وقت داری منصرف بشی فاطمه... بزا بگن دختره دیونس... یا دمدمی مزاجه... اصلا بشین بازم های های گریه کن .... خب، ولی منصرف شووو...
-
درمانم همین بود انگار...
جمعه 3 دیماه سال 1395 12:36
مـــن: یادته فیلم روزی روزگاری، مراد بیگ یه خاله لیلا داشت که همش موعظه اش میکرد. الان دلم خاله لیلا میخواد! فلانــِی : بعد از خنده های بسیار ، آره یادمه ، گ.ا.ی.ی.د مراد بیک رو، هی چپ و راست موعظه... مـــن:[ خنده های من !!! توقع شنیدن همچین حرفی و نداشتم خب! ] من الان موعظه میخوام؟! فلانــی: من خودم و در حد موعظه نمی...
-
در پی تجربیات جدیدتر باشیــم
جمعه 3 دیماه سال 1395 12:26
احساس بی کلاس بودن در بعضی از امور سهم زیادی از فرصت ها و تجربه های جدید رو ازمون میگیره... #سخنان_گوهربارم
-
لطفا سرمون تو کار خودمون باشه :)
جمعه 3 دیماه سال 1395 12:25
# کاش همیشه اونقدر کار و مشغله فکری داشته باشیم، که وقت فکردن و ایضا دخالت کردن در کارهای دیگران را نداشته باشیم...
-
عقاب سواری
سهشنبه 30 آذرماه سال 1395 07:19
# عقابم باش :) رویای پرواز، اونم عقاب سواری توی اووووج آسمون :)
-
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم / موجیم که آسودگی ما عدم ماست...
یکشنبه 28 آذرماه سال 1395 01:29
مامانم وقتی تصمیم می گیرد گلی از گل های گلخانه اش شاخ و برگ هاش بزرگتر شود، آنها را در گلدان بزرگتری می کارد. هر چند قد و قواره گل به گلدان نیایید ولی چند ماهی که صبری کنی می بینی گل چون ریشه بیشتری دوانیده قد و قواره و هیبتش هم بزرگتر شده :) و اما گل خانه مان که من همیشه نسبت بهش معترضم چون می توانست یک اتاق خواب...
-
شب
شنبه 27 آذرماه سال 1395 02:35
شب سرشــار از ا یمــان است، سرشار از خداست...
-
یک عدد فاطمه سریال نبین...
جمعه 26 آذرماه سال 1395 22:53
چرا این سریال های تلویزیون همش دروغ دغل و نفرت و انتقام شده! خیلی وقت میشه یک سریال مثل آدم نگاه نکردم . بزا فک کنم آخرین سریالی که دیدم سال 87 بود همون موقع که درگیر دیپلم گرفتنم بودم. مدار صفر درجه بود که دوستش می داشتم...
-
خدا لعنت کنه این پیام های بیهودهِ اپراتورها روووووووووووو!
جمعه 26 آذرماه سال 1395 22:34
اینستاگرام رو از گوشی حذف کردم! بهش اعتیاد نداشتم ولی دیدم دارم زیاد بهش توجه میکنم...، از جاهای شلوغ بیزارم چه مجازی چه غیرمجازی...! روزی n تا پیامک برام میآد که آخر شب پاکشون میکنم. امروز شروع کردم به بلاک کردن همه اون شماره هایی که بهم پیام میدن حتی همراه اول...! یکبارم دوستی که کار فوری و مهم داشت پیام داده بود...
-
هستی طورآنه
جمعه 26 آذرماه سال 1395 21:26
وسط شلوغ کاری هاش و آتیش سوزوندناش یهو میمونه زیر لب پچ پچ میکنه میره سجده، بعد در همون حالت آهنگ بزاری یهو میپره رو هوا شروع میکنه رقصیدن. به حالت لامپ پیچوندن میرقصه. اصلا چه معنی داره بچه دو سالش نشده خیلی سلیس حرف بزنه ، حاضر جوابم باشه تازه!!! از دیوار راست بالا میره، یه مدل زد ضربه شده. از ارتفاع زیاد میپره دردش...
-
سرگیجـه
جمعه 26 آذرماه سال 1395 16:06
متنفرم از کیک خامه ای، شیرینی خامه ای، حتی کیک های تولد.. # دیروز دو عدد خوردم و امروز از سر صبحی سرم درد میکنه تا الان. همیشه این اتفاق می افته و فک کنم فشارم میره بالا. که با یک لیوان آبغوره الان بهتر شدم! از اجداد ما هم این فشار خون بالا بهمون ارث رسیده که هر لحظه ممکنه دچار این مرض بشم...
-
زندگی گوسفندی!
جمعه 26 آذرماه سال 1395 11:16
امثال من هنوز درگیر این هستند که جایگاه اجتماعی خود را پیدا کنند ، یعنی اکثریت جوان ها در گیر این موضوع اند. دقت تر که میکنم می بینم این فقط بازار داغ دلالی را برای عده ای داغ کرده ... مخصوصا موسسات کنکوری. میروم سایت فلانی که رزومه اش گوش فلک را کَر می کند و تبلیغات کلاس هایش زبانزد است و همه دنبالرو و پیگریش...
-
رشته دوست داشتنی ام...
جمعه 26 آذرماه سال 1395 01:16
امروز رفتم کتابفروشی دیدم کلی کتاب کنکوری دست دوم داره برای فروش، به فروشنده گفتم منم یه سری کتاب های ارشد برق دارم میتونم بزارمش اینجا برای فروش. گفت بیار ولی کسی دیگه برق نمیخره. برق بازارش کساد شده!!! دلم گرفت... بعد توی دلم یه چیزی بهم گفت درسته بیکاری ولی یک مهندسی برق هستی... احساس دِین کردم بهش... بعد متوجه شدم...
-
من آن نشکستنی هستم...
جمعه 26 آذرماه سال 1395 00:57
تو فکر و خیال خودم بودم که متوجه شدم این آهنگ معین داره میخــــونه... من آن خنجر به پهلویـم ، کـــه دردم را نمی گویم به زیر ضربــه هــای غــم ، نیـوفتــد خم به ابــروم... دانلود تویـی که از صدای من ، شـراب کهـنه می سـازی بیـا خوبـم که می دانم در ایـن بازی ، نمـی بازی نــیــازو تــو خــودم کشــتم ، کـــه هـرگز تانشه...
-
اندازه خودمان باشیـــم...
جمعه 26 آذرماه سال 1395 00:45
"دخالت کردن" خیلی زشت است، مثلا بنظـــرم "دلسوزی" خودش یک نوع دخالت کردن می ماند. کاش بیشتر یاد بگیــریم حد و حدودمــان چقدر است...! حتی برای بزرگ شدن بچه ها باید شرایط رشد، تجربه کردن.، فهمیدن و... را باید فراهم کردباید بفهمند، امر و نهی کردن ایجاد فهم نمی کند.
-
جاری باش...
چهارشنبه 24 آذرماه سال 1395 20:31
باید جریان داشت...
-
و اما من...
چهارشنبه 24 آذرماه سال 1395 02:13
اونقدر خودم را میشناسم که میدانم هیچ وقت عاشق قد و قواره یک مرد نخواهم شد. یعنی اگر قد و قواره را کنار خصوصیات مردانه داشته باشد خوب است ولی به تنهایی نمی توانند مرا شیفته یک مرد کنند. خب هر کس سلیقه ای دارد. یادم است محمد، برادرم را می گویم یک بار با حالتی کاملا تمسخر آمیز بهم اشاره کرد که من چقدر بد سلیقه ام، منظورم...
-
بیا تا گل برافشانیم...
سهشنبه 23 آذرماه سال 1395 11:26
یه چیزی که تو این دوره از زندگیم در خودم احساسش میکنم. رضایت قلبی هست،چطور بگم انگار خودم دست خودمو محکم گرفتم... وقتی ناراحتم و گریه میکنم ، میدونم خودم هستم... # من به خودم اعتماااااد کردم. به ایمانم ایمان اوردم. ... # به هر چیزی که دوست داشته باشم احساس میدم، وجود میدم... # یه قلب پر از عشق و احساس دارم که هر چی...
-
دل قوی دار...
دوشنبه 22 آذرماه سال 1395 01:13
-
کابوس همیشگی داره وارد بیداریم میشه!
دوشنبه 22 آذرماه سال 1395 00:57
توی تاریکی غرق شدم. دارم فرار میکنم و فریاد میزنم. انگار کسی داره تعقیبم میکنه و منتظره من یک جا متوقف بشم... # من اینجور نمی تونم بخوابم... # آخه خدااااااااااااااا.... # چرا اینقدر تلخ ه خواب و بیداری...؟ # توی سکوت غرقم و مینوازه ...
-
برگ هایی که جاودان شده اند...
یکشنبه 21 آذرماه سال 1395 16:37
از بچگی عاشق خشک کردن برگ بودم. حتی دفتر شعر قدیمیم از برگ های تمام همه فصل هاست پر شده... ، حتی کتابهای قطور تو خونه هنوز توشون برگ خشک شدس... # توی پاییز همیشه این سوال میاد تو ذهنم، سرنوشت این برگ ها چی میشه؟ رستاخیزشون کی هست؟ شاید بهار رستاخیز برگ های پاییزی باشد ! و... و هر سال پاییز من فقط به سرنوشت برگ ها فکر...